1402/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: جنود عقل و جهل/ایمان/توکّل برخدا
خلاصه جلسه گذشته: صحبت در رابطه با توکّل بود. یکی از چیزهایی که در علم اخلاق مهم است مسأله توکّل است و سفارش شده است که توکّل داشته باشید، اما ابتدا باید معنای توکّل را فهمید، چگونه باید به خدا توکّل کنیم؟ توکّل چه درجات و مراتبی دارد؟
معنا و مفهوم توکّل:
توکّل از مقوله لفظ نیست یعنی توکّل با لفظ حاصل نمیشود. اینکه انسان تسبیحی به دست بگیرد و روزی هزار بار بگوید توکّلتُ علی الله، ممکن است باز هم توکّل نداشته باشد. توکّل از مقوله و امور قلبی است یعنی توکّل باید در قلب و حالت نفسانی انسان وجود داشته باشد. البته اینکه در لفظ هم توکّلتُ علی الله گفته شود خوب است اما این تمام کار نیست و باید اراده قلبی هم وجود داشته باشد.
توکّل بر خداوند در برابر اسباب و مسبباتی که برای هر کاری وجود دارد در طول هم هستند نه در عرض هم. اگر دو چیز، در عرض هم باشند، باعث تضاد میشود مثلاً آیا انسان به دنبال معاش برود یا نرود؟ من لامعاش له لامعاد له، ﴿لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾[1] انسان باید تلاش کند و زحمت بکشد تا امرار معاش بکند. پس توکّل بر خدا چه میشود؟ توکّل بر خدا در طول این زحمت و تلاش است یعنی انسان زحمت میکشد و تلاش میکند سپس توکّل بر خدا میکند.
توضیح:
برای هر کاری برخی عوامل وجود دارند که در اختیار انسان است اما برخی عوامل نیز وجود دارند که در اختیار انسان نیست. مثلاً شخصی میخواهد با ماشین شخصی به مسافرت برود ابتدا آب و روغن ماشین خود را بررسی میکند که کم نباشند و همچنین بیمه و گواهینامه را با خود برمیدارد و همه لوازم مورد نیاز برای یک مسافرت را با خود برمیدارد. در حین مسافرت نیز با سرعت مجاز میرود و رانندگی کاملاً مطمئنی میکند و هیچ تخلفی نمیکند تا با تذکر پلیس مواجه شود. اینها مسائل و مواردی هستند که در اختیار آن شخص هستند. اما چیزهایی هم وجود دارند که در اختیار او نیستند مثلاً ترمز یک تریلی میبُرد و با ماشین او برخورد میکند. این دست آن شخص نیست با اینکه همه موارد لازم رانندگی را مراعات کرده است اما اینکه ترمز تریلی بُریده و یا رانندهای با حالت خوابآلود با وی برخورد کرده است، خارج از اختیارات این شخص است. خیلی از مسائل اتفاق میافتد که در اختیار انسان نیست، انسان در اینگونه امور اتفاقی، به خدا توکّل میکند و میگوید خدایا آنچه در اختیار من است من انجام میدهم و آنچه را که در اختیار من نیست را به تو توکّل میکنم، خدایا خودت من و خانوادهام را حفظ کن.
پس معنای توکّل این است که آنچه در اختیار انسان است را به طور کامل انجام بدهد و آنچه را که در اختیار او نیست و ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد، به خداوند متعال میسپارد. بنابراین این اسباب و مسببات در طول توکّل هستند نه در عرض و مقابل آن و اگر در مقابل توکّل قرار بگیرند این خلاف است. مثلاً در خصوص ازدواج شخص ابتدا تحقیق میکند که زوج خوب، متدین و ... برای خود پیدا کند اما باید چند رکعت نماز بخواند و دعا بکند و از خدا بخواهد که خدایا ان شاءالله همانگونه که فکر میکنیم، باشد و ممکن است آنطور نباشد و برخلاف نظر ما باشد. لذا انسان باید چیزهایی که در اختیار اوست را انجام بدهد و در مواردی که در اختیار او نیست به خدا توکّل کند.
در روایت وارد شده است: عدهای در مسجد خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند که هم عبادت میکردند و گاهی هم دور هم جمع میشدند و میگفتند انّا من المتوکّلین، ما جزو متوکّلین هستیم. اگر از طرف خدا چیزی رسید میخوریم و اگر نرسید روزه میگیریم و صبر میکنیم (در حالی جوان بودند و میتوانستند کار و فعالیت بکنند). حضرت به اینها فرمود: شما متوکّل نیستید بلکه کسانی هستید که خود را به جامعه تحمیل کردهاید، شما توکّل به خدا ندارید.
توکّل بر خدا این است که انسان در امور اختیاری کار و تلاش بکند و آن را به بهترین نحو انجام بدهد و در اموری که در اختیار وی نیست بر خدا توکّل بکند. اما متأسفانه گاهی توکّل بر خدا، مورد سوء استفاده قرار میگیرد، مثلاً کسی در خانه خود نشسته است در حالیکه زن و بچهاش گرسنه و محتاج هستند و میگوید من به خدا توکّل کردهام، اگر خدا بخواهد میرساند و اگر نخواهد نمیرساند. نه، این توکّل نیست بلکه انسان باید تلاش و کوشش بکند و هر کار درستی را که از دستش برمیآید انجام بدهد و آن کارهایی را که در اختیارش نیست، به خدا واگذار کند.
مراتب توکّل در علم اخلاق
در علم اخلاق برای توکّل مراتبی را ذکر کردهاند.
مرتبه اوّل: اینکه انسان خداوند را وکیل خود بداند. بعضیها را دیدهاید که میگویند من زمین را به آسمان میدوزم و چنان و چنین میکنم، فکر میکنند قدرتمند هستند و همه کارها در اختیار آنهاست. این شخص که این همه به خود مغرور است فکر میکند که توکّل هم دارد و میگوید من خدا را وکیل خود قرار میدهم. یعنی من خودم هر کاری میتوانم انجام بدهم اما در بعضی از کارها خودم وارد نمیشوم و توکّل به خدا میکنم. یعنی خودش را مستقل، قوی و قدرتمند میبیند، میگوید خودم میتوانم آن کار را انجام بدهم ولی در بعضی از کارها خودم دنبال آن کار نمیروم و به خدا میسپارم.
مرتبه دوم: آنکه انسان خودش را مانند بچهای میداند که نیاز به مادر دارد. بچه یکساله را میبینید که چگونه به مادر خود میچسبد تا شیر بخورد؟ خود بچه هیچ قدرتی ندارد و تمام زندگیش وابسته به مادرش است. مادر باید به او کمک بکند و به او آب و غذا بدهد و تمیزش بکند و تمام کارهایش را مادر انجام بدهد.
ارتباط شما با خدا چگونه است؟ گاهی میگویید که خدایا میدانم در یک لحظه میتوانی مرا نابود بکنی. خدایا میدانم در یک لحظه میتوانی آبروی مرا ببری و یا هر آنی برایم اتفاقی بیفتد، من قدرتی ندارم. من فکر میکنم قدرتمند هستم بلکه هیچ قدرتی ندارم.
در ذهنتان این باور باشد که مثل آن بچهای هستید که احتیاج به مادر دارید. آن بچه هم تلاش میکند و چنگ میزند و شیر میخواهد یا آب میخواهد، گریه میکند و چیزی را میخواهد. در علم اخلاق گفتهاند این توکّل، توکّل خواص است یعنی انسان باید با خدا اینچنین باشد و خود را مانند یک بچه یکساله بداند که کارها در دست مادرش است و باور داشته باشد که این خداست که کارها را انجام میدهد ولی خود انسان به مقداری که توان دارد، تلاش خود را میکند و از طرفی هم باور دارد که قدرتی در مقابل قدرت خداوند ندارد و اگر خداوند یک لحظه اراده بکند، نابود خواهد شد و هیچ چیزی ندارد و اگر هر چیزی دارد از اوست. اگر آبرویی دارد خدا به او داده است، اگر مال دارد خدا به او داده است، زن و بچهای که دارد، خدا به او داده است. انسان باید خدا را مثل مادری بداند که بچه خود را بزرگ میکند، همه چیز انسان در اختیار خداست. انسان تلاش و کوشش خود را میکند اما همه کاره خداست. قدرت خداوند خیلی بالاتر است و هر آنی میتواند او را نابود بکند. علمای اخلاق میگویند این نوع توکّل ارزشمند است. انسان با آن همه قدرت و ریاست و مقامی که دارد، خود را در مقابل خداوند هیچ بداند و بداند که قادر مطلق خداست.
خداوند به همه ما توفیق بدهد به این مقام از توکّل برسیم ان شاء الله.