menusearch
darolsaqalain.ir

بازخوانی مفهوم اطراب در فقه اسلامی

سه شنبه ششم آبان ۹۹
(0)
(0)
بازخوانی مفهوم اطراب در فقه اسلامی

بازخوانی مفهوم اطراب در فقه اسلامی


همت علی حسینی[1]


چکیده

«اطراب»، مفهومی است که همواره در برخی از مسائل باب مکاسب محرمه ازجمله غنا و موسیقی، توجه فقیهان را به خود معطوف داشته است؛ زیرا قیدی مهم در تحقق عنوان محرّم است. با اسلوب صحیح اجتهادی، این واژه مهم در علم فقه را مفهوم شناسی نمودیم. تزکیه اعمال، رفتار و اموال از محرمات الهی، این ضرورت را تقویت می‌کند که این قید مهم با دقت بررسی و محدوده و قلمرو آن مشخص شود. برای دست یابی به این مهم، ضروری بود که اقوال عالمان در این باره را با دقت دسته بندی کرده و نقد و بررسی نماییم تا حدود و قیود مفهوم واژه اطراب تعیین شود. قیود مطرح شده در بیانات عالمان لغت و فقه را با قصد شناخت ماهیت اطراب، از چهار جهت نقد و بررسی نمودیم که زمینه آن چهار پرسش بود: 1ـ آیا مراد از اطراب، وجود آن در صوت است یا تحقق آن در شنونده؟ 2ـ زمینه احساسی تحقق اطراب، شادی است یا غم یا هر دو؟ 3ـ ملاک تحقق اطراب کدام مرتبه احساسی است؟ 4ـ آیا تغییر حاصل از اطراب درونی و نفسی است یا باید تغییر در رفتار و افعال نیز محقق شود؟
واژگان کلیدی: اطراب، طرب، غنا، موسیقی


مقدمه

روایات، برخی از موارد افعالی همچون غنا و موسیقی را مصداقی از فعل محرم دانسته اند، اما مفهوم شناسی‌ آنها بر عهده فقیهان است؛ لذا ایشان همواره در صدد درک مفهوم‌ آنها بوده اند. قید اطراب یکی از مهم ترین قیودی است که برای شناخت این محرمات دخیل است.
تضارب آرا در بیان مفهوم اطراب، ما را بر آن داشت تا با رویکردی نو به بازخوانی این مبحث مهم فقهی بپردازیم. مفهوم شناسی نشدن این واژه در بیانات شارع، ما را ملزم بر آن می‌کند که ابتدا برای شناخت حدود و قیود بحث، فهم عرف زمان صدور را در کلام لغت دانان بررسی و سپس مفهوم آن را در کلام فقیهان جست وجو نماییم.
امتیاز این پژوهش نسبت به سایر نگاشته ها در این است که ما تعاریف مطرح شده را بر اساس قیود بیان شده در کلام عالمان لغت و فقه، دسته بندی کردیم تا بتوانیم با تسلط بر تمامی جوانب مبحث، به فهم جامعی از آن دست یابیم.


تعریف غنا

اهمیت و ضرورت مبحث مفهوم و مصداق شناسی «اطراب» زمانی مشخص می‌شود که بدانیم این واژه، نقش بسیار اساسی در تعلق حکم حرمت به موضوعاتی همچون غنا و موسیقی دارد. مشهور لغت دانان و فقیهان، تحقق مفهوم طرب و اطراب را از شرایط صدق غنای محرّم دانسته اند؛ از همین رو به برخی از اقوال لغت دانان در تعریف لغوی غنا و کلام فقیهان در بیان تعریف اصطلاحی غنا اشاره می‌کنیم:
غنا در لغت: «الغِنَاءُ من الصَّوتِ: ما طُرِّبَ به‏»؛[2] غنای در صوت چیزی است که به وسیله آن طرب ایجاد می‌شود.
«الْغِنَاءُ ککساء: الصوت المشتمل على الترجيع المطرب أو ما يسمى بالعرف‏»؛[3] غنا بر وزن کساء، صدایی است که ترجیع مطرب دارد یا عرف آن را غنا می‌داند.
غنا در اصطلاح: «هو مد الصوت المشتمل على الترجيع المطرب»؛[4] کشیدن صدایی که ترجیع مطرب دارد.


ماهیت اطراب

پس از بیان اهمیت و کارکرد مفهوم و مصداق شناسی اطراب، به اصل مطلب پرداخته و برای وصول به مقصود، مفاهیم مطرح شده درباره اطراب را بررسی می‌نماییم.
کلام شارع مقدس در قرآن کریم، فاقد این لفظ، خانواده یا مفاهیم مرتبت با آن است؛ بنابراین برای مفهوم شناسی اطراب، راه گشا نخواهد بود. سنّت معصومین (علیهم السلام) نیز فقط مشتمل بر بیان حکم غنا و برخی از مصادیق موسیقی است؛ بنابراین همانند قرآن کریم برای امر مفهوم شناسی اطراب، چندان کمکی به ما نمی‌کند. ناگزیر برای نیل به این امر، لازم است مفهوم اطراب را در کلام لغت دانان و بیان اصطلاحی فقیهان جست وجو کنیم؛ ضروری است ابتدا اقوال مختلف را بر اساس شاخص‌‌‌‌های متعدد بیان شده در بیانات عالمان، دسته بندی صحیح نموده و سپس نقد و بررسی نماییم.
کلام لغت دانان برای فهم مراد شارع، نقش بسیار اساسی ایفا می‌کند؛ زیرا بیان شارع، بر اساس متفاهم عرفی، صادر شده است. لغت دان، متفاهم عرف اعراب عصر صدور احکام را تا حدود زیادی مشخص می‌کند. فقیه برای فهم معانی الفاظ و تعریف اصطلاحی هر لغت در علم فقه، از سخن لغت دانان بهره بسزایی می‌برد؛ از همین رو ما نیز در مباحث خود از این مطلب غفلت نکرده ایم.


اطراب در صوت و اطراب در شنونده

اطراب گاهی در صوت، موردتوجه است که لغت دانان از چنین اطرابی این گونه تعبیر کرده اند:
«طَرَّبَ في غِنَائِهِ تَطْرِيباً، [إذا رَجَّعَ صوته‏]».[5] بر اساس این تعریف، اطراب در صوت غنایی، زمانی است که صدای خواننده ترجیع داشته باشد.
«إذا رَجّع صوتَه و زيّنه‏».[6] در این تعریف علاوه بر ترجیع، تزیین و آراستن صوت نیز لحاظ شده است.
«مدُّهُ و تحسينه‏».[7] صاحب «الصحاح» از اطراب در صوت به کشیدن و زیباسازی صدا تعبیر نموده است.
تعابیر دیگری نیز در تعریف اطراب مطرح شده که ناظر به تحقق اطراب در شنونده صوت مطرب است؛ به بخشی از این تعابیر اشاره می‌کنیم:
«خفّةٌ يجدها الرجلُ لشوقٍ أو فرح أو هَمّ».[8] طرب نوعی سبکی است که انسان براثر شوق، شادی یا غم در وجود خود می‌یابد.
«خِفَّة تصيب الإنسانَ لشدةِ حزنٍ أو سرور».[9] حالت سبکی است که براثر شادی یا غم زیاد، انسان به آن دچار می‌شود.
چنین تعابیری باعث شد که برخی، اطراب را دارای دو معنا لحاظ کنند.[10] در بررسی این مسئله لازم است به این نکته توجه شود که هرکدام از تعابیر متفاوت، جهتی را بیان می‌کنند؛ یکی مربوط به فعل شنونده و دیگری مربوط به فعل صاحب صوت است. بازگشت و ریشه هر دو تعبیر به یک چیز است و آن معنای لغوی و اصلی کلمه اطراب است؛ لغت دانان در تعریف معنای لغت طرب، بدون لحاظ صفت صوت یا فعل شنونده، گفته اند: «الطَّرَبُ: الشَّوْق. و الطَّرَبُ: ذهاب الحزن، و حلول الفَرَح»؛[11] طرب یعنی شوق، رفتن غم و بروز شادی.
ایجاد کشش، ترجیع و زیباسازی صدا، برای حصول فرح و شادی است؛ علما نیز اتفاق نظر دارند که حالت سبکی ایجادشده در شنونده صوت، معمولاً براثر شادی و شوق است؛ بنابراین قدر مشترکی که باعث شده از هر دو، تعبیر به طرب و اطراب شود، همان غرض شوق و شادی است.


نکته

مبحث ما بیشتر پیرامون اطراب در فعل شنونده است؛ زیرا یقیناً هر نوع کشش، ترجیع و زیباسازی صدا، حرام نیست. پیامبران و ائمه (علیهم السلام) ازجمله کسانی بودند که بهترین و دل نشین ترین صداها را داشتند؛ بنابراین محل بحث ما اطراب به معنای «سبکی عارض بر انسان» است. علما بر این مقدار از معنای اطراب، اتفاق نظر دارند اما در سایر ویژگی‌‌‌‌های اطراب، اختلاف نظر وجود دارد که در قالب دسته بندی‌‌‌‌های متفاوت، نقد و بررسی می‌کنیم.


زمینه احساسی بروز سبکی

مشهور علمای لغت و فقه، زمینه بروز سبکی حاصل از اطراب را در احساس غم و شادی دانسته اند:
«خفّةٌ يجدها الرجلُ لشوقٍ أو فرح أو هَمّ».[12]
«خِفَّةٌ تَعْتَري الإِنسانَ في الفَرَحِ و الحُزْنِ».[13]
«الطَّرَبُ: خِفَّة تصيب الإنسانَ لشدةِ حزنٍ أو سرور».[14]
نقد: احساسی که زمینه بروز سبکی مقصود در اطراب است، فقط در احساس شادی بوده و تعمیم آن به احساس غم، اشتباه است. بر این مدعا، مجموع دلایل و شواهدی حاکم است:
1- تعمیم اطراب به احساس غم و اندوه، سهو قلمی است که با تبعیت از برخی لغت دانان، محقق شده است. گواه بر این مدعا لغت دانی همچون خلیل بن احمد فراهیدی (م 175 ه‍.ق) از قدمای اهل لغت است. وی در کتاب «العین» چنین تعمیمی را ارائه نکرده است.[15] وی نسبت به سایر لغت دانان چند قرن به عصر صدور روایات، نزدیک تر است.
2- ریشه اصلی کلمه اطراب، ناشی از شوق، فرح و شادی است چنان که هیچ یک از لغت دانان، مفهوم غم را در معنای ریشه ای طرب و اطراب، دخیل ندانسته اند: «الطَّرَبُ: الشَّوْق. و الطَّرَبُ: ذهاب الحزن، و حلول الفَرَح»؛[16] طرب، شوق است. طرب رفتن اندوه و بروز شادی است.
3- زمانی که غم بر انسان عارض می‌شود، احساس سبکی وجود ندارد بلکه عکس آن صادق بوده و احساس سنگینی، حاکم بر وجود مهموم می‌شود. ممکن است غنا یا موسیقی شاد، باعث شود که انسانی با یادآوری غم‌‌‌‌های خود، اندوهگین شود اما این کلام، از محل بحث ما بیگانه است؛ زیرا سخن در جایی است که این صدا، دلیل بی واسطه تحقق سبکی باشد و بروز سبکی فقط در شادی است نه در غم.
4- تبادر عرفی نیز گواه بر آن است که اطراب در احساس شادی حاصل می‌شود.
بنابراین دیگر جایی برای این باقی نمی‌ماند که پرسیده شود: در صورت تحقق اطراب در روضه خوانی و عزا، حکم آن چگونه است؟ زیرا اگر اطراب در مجالس غم و اندوه محقق شود، سَبْک صوت مذکور، مخصوص مجالس شادی است نه غم و اندوه.


تعریفی اشتباه از اطراب

برخی در بیان معنای اطراب گفته اند: «خفة تعتريه تسره أو تحزنه».[17]
نقد: این بیان از اطراب، برخلاف تعاریف سابق که سبُکی را معلول شادی یا غم می‌دانستند، شادی و غم را معلول سبکی می‌داند. پذیرش چنین تعریفی مشکل و بعید است؛ زیرا در مصادیق بروز اطراب مانند غنا و موسیقی، سبکی حاصل شده، شادی خلق نمی‌کند بلکه شنونده چون در وجود خویش احساس شادی، هیجان و شوق دارد، سبکی را در وجود خویش می‌یابد.


مراتب احساس

کلام عالمان، در مراتب شدت و ضعف احساسی که زمینه بروز سبکی است، توافق ندارد؛ برخی ایجاد سبکی به خاطر احساس شادی را مطرح کرده و اشاره ای به شدت یا ضعف آن نداشته اند اما برخی، اطراب را فقط در احساسات شدید دانسته اند:
1ـ بدون بیان شدت یا ضعف
«خِفَّةٌ تَلْحَقُکَ، تَسُرُّکَ أو تَحْزُنُکَ»؛[18] سبکی است که به تو ملحق شده و تو را شاد می‌کند.
«خفّةٌ يجدها الرجلُ لشوقٍ أو فرح أو هَمّ»؛[19] سبکی است که انسان به خاطر شوق، شادی یا غم، آن را در خود می‌یابد.
«خِفَّةٌ تَعْتَري الإِنسانَ في الفَرَحِ و الحُزْنِ».[20]
2ـ توجه به شدت احساس
«الطَّرَبُ: خِفَّة تصيب الإنسانَ لشدةِ حزنٍ أو سرور»؛[21] طرب، سبکی است که به خاطر غم یا شادمانی زیاد بر انسان عارض می‌شود.
«الطَّرَب خِفّة تُصِيب الرَّجلَ من شدةِ سرورٍ أو غيره»؛[22] طرب، سبکی است که از شادی زیاد یا غیر آن بر انسان، عارض می‌شود.
بررسی و نقد
کلام هر دو گروه، اشکال و ابهام دارد، در ادامه هرکدام را جداگانه نقد و بررسی می‌کنیم:
نقد گروه اول: احساس سبکی، حاصل از لذت بردن از صدای زیبا نمی‌تواند با تمام مراتب آن حرام باشد؛ زیرا از خصوصیات ذاتی شادی و لذت بردن، احساس سبکی است؛ شاد شدن ملازم با احساس وجد و سبکی است هرچند در شنیدن صدای تلاوت قرآن باشد، اگر مراتب اندک سبکی بخواهد ملازم با حرمت باشد، شنیدن صوت پرندگان، جوی آب و ... نیز باید مصداقی از اطراب بوده و حرام باشد.
نقد گروه دوم: کلام عالمان گروه دوم از جهت دیگری ابهام دارد. آیا صفت شدت، مربوط به خود شادی است یا مربوط به خفت و سبکی است؟ اگر مربوط به شادی باشد، مراد این می‌شود که اگر انسان براثر شادی زیاد احساس سبکی کند اطراب است هرچند این سبکی را کنترل کرده و به مراتب بالای سبکی نرسد. اگر شدت، وصف سبکی باشد یعنی اطراب، سبکی شدید حاصل از شادی است؛ این مفهوم می‌تواند محل بحث باشد.
ظاهراً باید قید شدت را هم در احساس شادی و هم در وصف سبکی، لحاظ کنیم تا به مفهوم صحیحی دست یابیم؛ بنابراین تا اینجای بحث باید بگوییم: اطراب، نوعی سبکی شدید براثر احساس شادی شدید است.


نوع تغییر

تحقق خفت و سبکی، ملازم با تغییر و تحول است. این تغییر و تحول می‌تواند منحصر به تحولی درونی و روانی باشد یا علاوه بر تحول درونی، اعضا و جوارح نیز متأثر از این احساس شود و حرکات فیزیکی از شنونده، صادر شود. کلام علما را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:


الف: کفایت سبکی درونی

کلام اکثر لغت دانان، اشاره ای بر تأثیر فیزیکی بر بدن شنونده ندارد و به صورت مطلق، اشاره بر حصول خفت و سبکی دارد. لازمه تمسک به ظاهر کلام لغت دانان، آن است که حصول هر نوع خفتی براثر شوق، فرح و شادی، مصداقی از اطراب باشد هرچند که این سبکی، حالتی نفسانی بوده و ظهور و بروز بیرونی نداشته باشد.
برخی از فقیهان نیز میزان تغییر درونی را در حد میل به بروز بیرونی احساس دانسته اند. بر اساس این دیدگاه، حصول میل به گریه یا رقص، به تنهایی کافی است هرچند شنونده، میل درونی خود را در عالم خارج با گریه یا رقص بروز ندهد:
«خفّة تعتري الإنسان لشدّة حزن و علامته أن يحسّ الإنسان من نفسه الميل إلى البکاء، أو شدّة سرور و علامته أن يحسّ من نفسه الميل إلى الرقص»؛[23] طرب، سبکی است که به خاطر اندوه زیاد، بر انسان عارض می‌شود و علامتش آن است که انسان در وجود خود احساس می‌کند که میل به گریه دارد؛ یا طرب، سبکی است که به خاطر شادی زیاد بر انسان عارض می‌شود و علامتش این است که در وجودش، میل به رقص را احساس می‌کند.


ب: لزوم تحرک فیزیکی

برخی از فقیهان، اطراب را در صورتی محقق می‌دانند که علاوه بر تأثیر درونی و روانی، تغییر فیزیکی و حرکت اعضا نیز از شنونده صادر شود. این گروه از عالمان نیز خود به چند گروه تقسیم می‌شوند:
1ـ حصول مرتبه پایین تحرک
ظاهر کلام برخی از فقیهان، نشان از آن دارد که نفس اظهار فیزیکی سبکی، برای تحقق اطراب کافی است و با کوچک ترین حرکت اعضای بدن، اطراب محقق می‌شود.
«الطرب: هو الاهتزاز فرحا».[24]
این کلام محقق سبزواری (رحمه الله)، دو نکته را در بر دارد:
الف ـ طرب، همراه با تحرک فیزیکی است (الاهتزاز)؛
ب ـ طرب در موردی صادق است که عامل، احساس شادی است نه غم (فرحا).
نقد: لازمه کلام وی آن است که تمامی اظهار شادی ها، مصداقی از اطراب باشد.
2ـ خروج از اعتدال و اختیار
برخی از عالمان، میزان تغییر خارجی حاصل از سبکی را در مرتبه پایین تحرک فیزیکی ندانسته بلکه سبکی اطراب را خروج از حالت طبیعی دانسته اند؛ به گونه ای که شنونده بدون اختیار و ناخودآگاه، رفتار و حرکاتی را از خود بروز دهد:
«الخِفّة: الخروج عن الحالة الطبيعية و الاختيار، فليس کلُّ حزنٍ و سرورٍ طرباً»؛[25] سبکی، خارج شدن از حالت طبیعی و اختیار است؛ پس هر غم یا شادی، طرب نیست.
3ـ ارتکاب رفتار دیوانه وار یا مستانه
برخی از فقیهان همچون امام خمینی (رحمه الله) شدت رفتار خارجی را در حدی می‌دانند که شخص در شرف دیوانه شدن باشد و مرتکب افعالی شود که از انسان مست صادر می‌شود:
«الطرب هو الخفّة التي تعتري الإنسان فتکاد أن تذهب بالعقل و تفعل فعل المسکر»؛[26] طرب، همان سبکی است که بر انسان، عارض می‌شود که در اثر آن نزدیک است که عقلش از بین برود و افعال انسان مست را مرتکب می‌شود.
میزان شدت حرکات صادر شده از شنونده، نسبت به دیدگاه قبلی شدیدتر است؛ هرچند ممکن است برخی، تفاوتی میان آن دو قائل نباشند.
بررسی: دو مورد اخیر (رفتار غیراختیاری و دیوانه وار) مصداق قطعی، اطراب هستند و دلیلی بر رد‌ آنها نیست؛ بنابراین اگر مکلف، با شنیدن صدایی مانند غنا یا موسیقی، رفتاری از خود بروز دهد که غیرعادی بوده و از حالت اختیار مکلف خارج باشد، در شرف دیوانگی بوده یا رفتار مستانه از او سر زند، یقیناً مصداق اطراب محقق شده است.


نتیجه گیری

اطراب، تأثیر بسزایی در تحقق مصادیق حرامی همچون غنا و موسیقی دارد.
مفهومی از اطراب، در آیات و روایات، وجود ندارد؛ بنابراین برای فهم آن نیاز است که تعاریف ارائه شده به خصوص، تعاریف لغت دانان را بررسی نمود.
اطرابی که محل بحث است، اطراب در رفتار یا حالات، شنونده صدا است نه اطرابی که وصف صوت است؛ زیرا دلیلی بر حرمت صدای زیبا وجود ندارد بلکه دلیل، برخلاف آن داریم است.
اطراب در بستر احساس شادی محقق است نه غم و ناراحتی؛ زیرا اولاً قید حزن، در کلام لغت دانان متقدم نبوده است؛ ثانیاً لغت دانان طرب و اطراب را در تعریفی ریشه ای و مسبوق بر سایر تعاریف به شوق و حصول فرح، معنا کرده اند؛ ثالثاً وصف سبکی، در بستر غم، محقق نیست و انسان مغموم احساس گرفتگی و سنگینی دارد نه سبکی؛ رابعاً تبادر عرفی، موافق با احساس شادی است نه احساس غم و اندوه.
وصف سبکیِ مقوّم مفهوم اطراب، معلول احساس شادی است نه اینکه حس شادی، معلول وصف خفت و سبکی باشد.
حس شادی، مراتب متعددی از حیث شدت و ضعف دارد، مراتب ضعیف شادی، نمی‌تواند مصداقی از اطراب را محقق کند؛ زیرا لازمه آن، صدق اطراب، در هر نوع شادی با هر مرتبه ای است.
وصف سبکی نیز مانند حس شادی، مراتبی دارد که مرتبه ضعیف آن نمی‌تواند مصداقی از اطراب باشد بلکه سبکی شدید باید بر انسان عارض شود.
سبکی چیزی است که انسان براثر شادی در وجود خود می‌یابد، اما سبکی موجود در اطراب، ظهور و بروز خارجی نیز باید داشته و بر رفتار و حرکات شنونده، تأثیر بگذارد.
وصف خفت در اطراب، آن سبکی است که باعث می‌شود شنونده رفتار خارج از اختیار از خود بروز دهد، در شرف جنون باشد یا رفتاری مستانه داشته باشد.


منابع

1.    أحکام المتاجر المحرمة ؛ نجفى، کاشف الغطاء، مهدى ؛ مؤسسه کاشف الغطاء، نجف، چ اول، 1423 ق.
2.    تهذيب اللغة؛ ازهرى، محمد بن احمد؛ دار احياء التراث العربي‏، بیروت، چ اول، 1421 ق.
3.    الحدائق الناضرة في أحکام العترة الطاهرة ؛ بحرانى، آل عصفور، يوسف بن احمد بن ابراهيم ؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چ اول، 1405 ق.
4.    رسالة في الغناء ؛ طالقانى، ملا نظرعلى بن سلطان محمد ؛ مرصاد، قم، چ اول، 1418 ق.
5.    الصحاح؛ جوهرى، اسماعيل بن حماد؛ دار العلم للملايين‏، بیروت، چ اول، 1376 ق.
6.    القاموس المحيط؛ فيروز آبادى، محمد بن يعقوب‏؛ دار الکتب العلمية، بیروت، چ اول، 1415 ق.
7.    کتاب العین؛ فراهيدى، خليل بن احمد؛ هجرت، قم، چ دوم، 1409 ق.
8.    لسان العرب؛ ابن منظور، محمد بن مکرم‏؛ دار صادر، بیروت، چ سوم، 1414 ق.
9.    مجمع البحرین؛ طريحى، فخر الدين بن محمد؛ مرتضوي‏، تهران، چ سوم، 1375 ش.
10.    المحيط في اللغة؛ صاحب، اسماعيل بن عباد؛ عالم الکتب‏، بیروت، چ اول، 1414 ق.
11.    المصباح المنير فى غريب الشرح الکبير للرافعى‏؛ فيومى، احمد بن محمد؛ موسسه دار الهجرة، قم، چ دوم، 1414 ق.
12.    معجم مقاييس اللغه‏؛ ابن فارس، احمد بن فارس‏؛ مکتب الاعلام الاسلامي‏، قم، چ اول، 1404 ق.
13.    مفتاح الکرامة في شرح قواعد العلاّمة؛ عاملى، سيد جواد بن محمد حسينى ؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چ اول، 1419 ق.
14.    المکاسب المحرمة ؛ موسوى خمينى، سيد روح اللّه؛ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(قدس سره)، قم، چ اول، 1415 ق.
15.    مهذّب الأحکام في بيان الحلال و الحرام ؛ موسوی سبزواری، سید عبدالاعلی ؛ مؤسسه المنار، قم، چ چهارم، 1413 ق.
ينابيع الأحکام في معرفة الحلال و الحرام ؛ موسوی قزوینی، سید علی ؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چ اول، 1424 ق.


پی نوشت ها

[1]. استاد و محقق حوزه علمیه، اتمام سطح سه حوزه علمیه، Omidezendegi63@gmail.com.
[2]ـ لسان العرب، ج‏15، ص 139.
[3]ـ مجمع البحرين، ج‏1، ص 321.
[4]ـ الحدائق الناضرة في أحکام العترة الطاهرة، ج 18، ص 101.
[5]ـ کتاب العين، ج‏7، ص 420.
[6] ـ تهذيب اللغة، ج‏13، ص 228.
[7] ـ الصحاح، ج‏1، ص 172.
[8] ـ تهذيب اللغة، ج‏13، ص 227.
[9] ـ الصحاح، ج‏1، ص 171.
[10] ـ مفتاح الکرامة، ج12، ص 167؛ احکام المتاجر المحرمة، ص114.
[11]ـ کتاب العين، ج‏7، ص 420؛ تهذيب اللغة، ج‏13، ص 227؛ المحيط في اللغة، ج‏9، ص 166.
[12]ـ تهذيب اللغة، ج‏13، ص 228.
[13]ـ المحيط في اللغة، ج‏9، ص 166.
[14]ـ الصحاح، ج‏1، ص 171.
[15]ـ کتاب العين، ج‏7، ص 420.
[16]ـ همان؛ تهذيب اللغة، ج‏13، ص 227؛ المحيط في اللغة، ج‏9، ص 166.
[17]ـ الحدائق الناضرة في أحکام العترة الطاهرة، ج 18، ص 101.
[18]ـ القاموس المحيط، ج‏1، ص 129.
[19] ـ تهذيب اللغة، ج‏13، ص 228.
[20]ـ المحيط في اللغة، ج‏9، ص 166.
[21]ـ الصحاح، ج‏1، ص 171؛ المصباح المنير فى غريب الشرح الکبير، ص 370.
[22]ـ معجم مقاييس اللغه، ج‏3، ص 454.
[23]ـ ينابيع الأحکام في معرفة الحلال و الحرام، ج 2، ص 211.
[24]ـ مهذب الأحکام، ج 16، ص 114.
[25]ـ رسالة في الغناء (طالقانی)، ص 1.
[26]ـ المکاسب المحرمة، ج 1، ص 300.

گالری تصاویر محصول
تصاویر
بیشتر