menusearch
darolsaqalain.ir

ادله جواز جهاد ابتدایی در عصر غیبت

دوشنبه هفدهم شهریور ۹۹
(0)
(0)
ادله جواز جهاد ابتدایی در عصر غیبت

ادله جواز جهاد ابتدایی در عصر غیبت


علی رضا سام کن

 

چکیده

جهاد ابتدایی در عصر غیبت که امام معصوم یا نائب خاص حضرت حضور ندارند، در صورت مصلحت اسلام، به ولی فقیه جامع الشرایط تفویض شده است؛ همان طور که عموم آیات و مفهوم روایات بر آن دلالت می کنند و مشروعیت آن، تاثیر بسزایی در جامعه اسلامی دارد. فقها در ضمن باب جهاد، حکم جهاد ابتدایی در عصر غیبت را ذکر کرده اند و مقالاتی نیز با عناوین «وجوب جهاد ابتدایی بر دولت اسلامی در عصر غیبت» و «جهاد ابتدایی در غیبت و اذن فقیه» نوشته شده است اما در این تحقیق با نگاهی نو و تحلیل ادله به مشروعیت جهاد ابتدایی در عصر غیبت پرداخته شده است.
کلیدواژه: مشروعیت، جهاد ابتدایی، عصر غیبت، ولی فقیه.

 

مقدمه

جهاد یکی از مهم ترین مسائلی است که در اسلام به آن دستور داده شده و همواره از صدر اسلام تاکنون موردنیاز مسلمانان بوده و باعث حفظ کیان ممالک اسلامی می شود. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: به کسانی که مظلومانه مورد ظلم و قتل عام قرارگرفته اند، اجازه دفاع و جهاد داده شده است.[1]
روایات نیز به خاطر اهمیت فراوان از آن یاد کرده و اهداف و ثمرات آن برای مردم بازگو شده است؛ چنانکه حضرت زهرا(علیها السلام)می فرماید: یعنی خداوند جهاد را برای عزت اسلام قرار داد.[2]
آنچه امروز بیش از گذشته موردتوجه قرار گرفته، ترتب حکم جهاد در عصر غیبت امام معصوم است. ما در این تحقیق به بررسی مشروعیت جهاد ابتدایی در عصر غیبت با ذکر اقوال و ادله می پردازیم. باتوجه به اهداف بلند آن که در جامعه اسلامی مورد ابتلا است و تهاجمات دشمن علیه دین که از هر سو قصد تجاوز به آن را دارند. نیاز است تا با نگاهی نو به این موضوع، ادله و اقوال فقها تحلیل شده و ابهامات در این زمینه رفع شود.

 

تعریف جهاد

جهاد در لغت: لفظ جهاد از «جهد» مشتق می شود و شدت و سختی را می رساند؛ همان طور که در کتاب «الصحاح» آمده است: جهد یعنی شدت و جهاد به فتح به معنی ارض صلبه و سخت است.[3]
کتاب «معجم مقاییس اللغه» به خوبی ماده جهد را معنی می کند: «الجیم و الهاء و الدال اصله المشقه».[4]
جهاد با دشمن در کتب لغت به معنای قتال آمده است چنانکه در کتاب العین وارد شده: «جاهدتَ العدو مجاهدة و هو قتالک ایاه»؛[5] با دشمن جهاد کردی جهاد کردنی؛ بدین معنا که با او مقاتله کردی.
کلمه جهاد در کتاب «محیط فی اللغه» این چنین بیان شده است: «الجهاد: الارض الصلبه»؛[6] کنایه از زمین سخت و نفوذناپذیر است.
از مجموع کلمات اهل لغت استفاده می شود که جهاد از جهد مشتق شده و به معنای شدت و سخت بودن است؛ لذا به کاری که با نهایت کوشش و مشقت همراه باشد، جهاد اطلاق می شود.


جهاد در اصطلاح

جهاد ابتدایی در مقابل جهاد دفاعی به کار می رود و بدین معنا است که جنگ با دشمنان از سوی مسلمانان شروع شود و به انگیزه دعوت کفار باشد.
جهاد ابتدایی در عصر غیبت امام معصوم به این معنا است که در صورت حضور نداشتن امام و نبود اذن صریح وی، مسلمانان برای دعوت کفار به اسلام به جنگ با آنان برخیزند درحالی که آغازگر این امر خود مسلمانان باشند؛
در این صورت حضور امام معصوم شرط نیست؛ بنابراین اگر جهادی در عصر غیبت صورت پذیرد که شروع کننده آن مسلمانان باشند، با قصد دعوت به اسلام همراه بوده و اجازه صریح معصوم در بین نباشد جهاد ابتدایی نامیده می شود.

 

حکم جهاد ابتدایی در عصر غیبت

شکی نیست که اگر امام معصوم حضور داشته باشد و صریحاً اذن جهاد دهد، جهاد واجب است. محل نزاع در جایی است که امام حضور ندارد و مستقیماً هم اجازه نداده است، در این صورت مشهور فقها حکم به جایز نبودن جهاد ابتدایی کرده اند و درمقابل، بعضی جواز جهاد را اختیار کرده اند؛ بنابراین در اینجا دو قول وجود دارد:
عدم جواز جهاد ابتدایی
مشهور فقها جهاد ابتدایی را وظیفه ای در زمان معصوم می دانند و می گویند: در زمان غیبت، این وظیفه ساقط و جهاد ابتدایی جایز نیست. چون اذن نیست پس مشروعیت هم ندارد.
اقوال فقهایی که قائل به عدم جواز جهاد ابتدایی شده اند را در ادامه ذکر می کنیم:
شیخ طوسی(رحمه الله) در کتاب «النهایه» می فرماید: جهاد در شرایطی واجب است: اینکه امام عادل باشد. قتال جایز نیست مگر به امر او و بنا بر ظاهر، بدون وی جهاد برای آن ها مسوغ نیست، یا کسی که امام او را منصوب کرده برای قیام به امر مسلمین و او حاضر باشد و سپس مردم را به جهاد دعوت کند؛ پس در این هنگام با او قیام واجب است. اگر امام ظاهر نباشد و کسی هم نباشد که امام او را منصوب کرده پس جهاد با دشمن جایز نیست. جهاد با ائمه جور یا غیر امام هم خطا است و فاعل آن مستحق گناه است مگر اینکه از طرف دشمن خوف این رود که اساس اسلام از بین رود یا خوف بر قومی از مسلمین باشد که در این هنگام جهاد و دفاع واجب است.[7]
از ظاهر کلمات شیخ طوسی(رحمه الله) استفاده می شود که جهاد ابتدایی در صورتی جایز است که امام یا نائب خاص وی حاضر باشد. ممکن است گفته شود: می توان از اطلاق کلمات برداشت کرد که حکم جواز شامل نائب عام هم می شود؛ چون او در عصر غیبت ولی امر مسلمین است؛ اما با توجه به قرائن موجود می توان این حکم را مختص به حضور معصوم یا نائب خاص او دانست.
قاضی ابن براج(رحمه الله) در «المهذب» می فرماید: امر به جهاد باید از طرف امام یا منصوب او باشد؛ پس زمانی که ایشان نباشد، خروج برای جهاد نیز جایز نیست و اگر دشمن هجوم آورد بر جمیع مسلمین در آن شهر قتال بنا بر وجه دفاع از نفس و مال جایز است. جهاد با ائمه کفر و با غیرامام یا منصوب از او قبیح است و فاعل جهاد، مستحق عقاب است؛ اگر به دشمن ضربه بزند گنه کار است و اگر از دشمن صدمه بخورد برای او پاداشی و اجری نیست.[8]
از ظاهر کلمات ایشان استفاده می شود که جهاد ابتدایی در این زمان جایز نیست مگر اینکه بگوییم: فقهای شیعه در زمان غیبت، حتی در جهاد ابتدایی، منصوب از طرف معصوم هستند.
ابن ادریس حلی(رحمه الله) در کتاب «سرائر» می فرماید: زمانی که امام ظاهر نباشد و کسی که امام منصوب کرده نیز حاضر نباشد، جهاد با دشمن جایز نیست. جهاد به همراه ائمه جور یا غیرامام خطا است و مجاهد در این صورت گناهکار است و اجری هم ندارد مگر اینکه از طرف دشمن، خوف این رود که اساس اسلام از بین رود یا ترس بر قومی از مسلمانان باشد که در این هنگام جهاد واجب است.[9] ایشان به صراحت بیان می کنند که اگر امام ظاهر و حاضر نبود، جهاد جایز نیست.
علامه حلی(رحمه الله) در کتاب «تذکره الفقهاء» می فرماید: جهاد بر دو قسم است یکی برای دعوت به اسلام که جایز نیست مگر به اذن امام عادل یا کسی که امام او را برای این امر منصوب کرده است؛ این حکم، نزد علمای ما اجماعی است؛ چون امام به شرایط دعوت اعرف است و او جهت دعوت به تکالیف آگاه تر است و کس دیگری اعرف به این شرایط نیست.[10]
علامه(رحمه الله) به جهاد ابتدایی و اقسام جهاد که برای دعوت به اسلام، اذن امام شرط است، اشاره می کند و مفهوم کلام این می شود: در عصر غیبت جهادی که دارای این شرایط نباشد جایز نیست.
محقق حلی(رحمه الله) در «شرائع السلام» می فرماید: جهاد واجب کفایی است به شرط اینکه امام یا منصوب از طرف او وجود داشته باشد و واجب عینی نمی شود مگر اینکه امام به خاطر اقتضای مصلحت آن را عینی کند.[11]
شهید ثانی(رحمه الله) در کتاب «مسالک الافهام» می فرماید: جهاد واجب کفایی است به شرط وجود امام یا کسی که منصوب شده از طرف او برای جهاد باشد. جهاد متعین نمی شود مگر به وسیله امام به خاطر اقتضای مصلحت یا کم بودن افراد از دفاع و مگر به اجماع یا معین شدن به نذر و شبهه آن.[12]
محقق ثانی(رحمه الله) در «جامع المقاصد» می فرماید: جهاد به شرط امام یا نائب امام واجب است و به تعین امام یا نائب او جهاد متعین می شود، به خاطر مصلحت یا عاجز ماندن مجاهدین از دفاع یا به نذر و شبه آن؛ مراد، نائب منصوب خصوصاً حال ظهور امام است و تمکن به وجود امام باشد نه مطلقا.[13] بنا بر ظاهر کلمات ایشان، نائب عام در زمان غیبت، مشمول این حکم و دارای این شرایط نیست.
محقق سبزواری(رحمه الله) در «کفایه الاحکام» می فرماید: وجود امام یا کسی که منصوب اوست بنا بر مشهور بین اصحاب در وجوب جهاد شرط است و شاید مستند آن اخباری باشد که معارض با عموم آیات است؛ پس در حکم اشکال است و اگر امام معین کند، وجوب عینی می شود و همچنین اگر معین کند بر خود به سبب نذر یا شبه آن.[14]
سیدعلی طباطبایی(رحمه الله) نیز می فرماید: جهاد بر کسی که جامع شرایط مزبور باشد واجب است با وجود امام عادل و آن معصوم است یا منصوب از طرف او برای جهاد؛ یعنی نائب خاص که منصوب شده برای جهاد یا منصوب شده برای اعم؛ اما در حال غیبت برای نائب عام مثل فقیه جایز نیست و خلافی در آن شناخته نشده همان طور که ظاهر «المنتهی» و صریح «غنیه» است.[15]
از کلمات صاحب ریاض استفاده می شود که جهاد ابتدایی فقط در صورت حضور امام یا نائب خاص ایشان، جایز است و بنا بر ظاهر کلام فقهای دیگر هم که نیابت را نقل کرده اند، مقصود، نائب خاص است؛ چنانچه ادعای عدم خلاف نیز شده است.
میرزای قمی(رحمه الله) می فرماید: مقتضای اصل این است که قتال با کفار به خاطر دعوت به اسلام ابتداءً جایز نیست و اگر در حال غیبت، امر به دست فقیه باشد که نائب عام از طرف امام است، برای او جهاد ابتدایی جایز نیست و اگر جهاد شود، گناه است و احکام جهاد بر آن جاری نمی شود.[16] بنابراین میرزای قمی(رحمه الله) به خاطر اصل، قائل به جایز نبودن جهاد ابتدایی در عصر غیبت به دست فقیه است.
شیخ نجفی(رحمه الله) می فرماید: بنا بر ظاهر، قتال با کفار در زمان غیبت، مندرج در نواهی است مگر در غیر موارد که استثناء شده؛ چون درحقیقت کمک و اعانه برای دولت باطل مثل آن می شود. بله اگر کفار خواستند اسلام را محو کنند و اراده محو شعائر و عدْم پیامبر و شریعت را داشتند در این هنگام در وجوب جهاد پس اشکالی نیست هرچند با کمک حاکم جائر باشد ولکن به قصد دفاع از آن ها نه کمک به سلطان جور. اجماع و نصوص خاص به هر دو قسم، بر آن است.[17]
صاحب جواهر(رحمه الله) بیان می کند که قتال در زمان غیبت چون کمک به دولت باطل است نهی شده ولی این حکم در صورتی که حاکم، فقیه جامع الشرایط و قصد هم دعوت به اسلام و شعائر الهی باشد، مشکل می شود؛ چون ازآنجایی که فقیه جامع الشرایط، نائب عام امام معصوم محسوب می شود لذا از مصادیق «اعانة علی الباطل» نیست مگر اینکه بگوییم: چون اذن صریح و نائب خاص برای جهاد نیست، پس صلاحیت این امر را ندارد.
جواز جهاد ابتدایی در عصر غیبت
از ظاهر کلمات بعضی از فقها استفاده می شود که در مقابل مشهور، قائل به جواز جهاد ابتدایی هستند، بنا بر اینکه اخبار منهی، ناظر بر اعانه علی الباطل است؛ پس در صورت ولایت عادل و فقیه جامع الشرایط جایز می شود.
شیخ مفید(رحمه الله) می فرماید: بر فقهای شیعه ائمه(علیهم السلام) لازم است که برادران مؤمن را در نمازهای پنج گانه، نمازهای اعیاد، استسقاء، کسوف و خسوف جمع کنند زمانی که تمکن از آن داشته باشند و از معرکه اهل فساد ایمن باشند و نیز بر آن ها لازم است که بین آن ها به حق قضاوت کنند، هنگام نبود بینه صلح دهند و جمیع آنچه قرار داده شده برای قضاوت در اسلام انجام دهند؛ چون ائمه این امر را به آن ها تفویض کرده اند زمانی که تمکن از آن داشته باشند.[18]
از کلمات ایشان می توان استفاده کرد که در صورت ولایت جامع الشرایط و تمکن، این اختیارات را داشته باشد؛ زیرا در عصر غیبت، این امور به آن ها تفویض شده مگر اینکه بگوییم جهاد ابتدایی مورد خاص است که باید اذن خاص باشد.
مرحوم سلار می فرماید: اما جهاد برعهده حاکم یا کسی است که حاکم او را گماشته است یا به دستور حاکم باشد و در صورتی که دشمن، مؤمنان را احاطه کرده، در این صورت لازم است که از خود، اموال و خانواده دفاع کنند.[19] بنا بر نظر ایشان اگر حاکم مصلحت ببیند، جهاد ابتدایی جایز است و حتی از امام معصوم نیز سخنی به میان نیامده است.
مرحوم شیخ تبریزی می فرماید: خلاصه کلام اینکه بنابر ظاهر، جهاد در عصر غیبت واجب است و ساقط نمی شود و برای کسی که دارای شرایط جهاد باشد در همه اعصار ثابت است. در زمان غیبت تشخیص موضوع و اینکه جهاد به مصلحت اسلام باشد منوط به تشخیص اهل خبره است؛ به طوری که ازحیث عدد، قوت و آمادگی، به شکلی باشد که احتمال خسران در معرکه نرود؛ پس زمانی که این شرایط فراهم بود جهاد و مقاتله بر مسلمین واجب است.[20]
بنا بر نظر ایشان اگر فقیه جامع الشرایط مصلحت را در جهاد ببیند و شرایط هم فراهم باشد، جهاد در عصر غیبت واجب است؛ پس این امر به وی موکول شده و هیچ گاه ساقط نمی شود.
امام خمینی(رحمه الله) می فرماید: بعید نیست در صورتی که مصلحت اقتضا کند حکم به جهاد ابتدایی توسط فقیه جامع الشرایط که متصدی ولایت امر مسلمین است جایز باشد بلکه نظر اقوی این است.[21]

ادله حکم جهاد ابتدایی در عصر غیبت

ادله جایز نبودن جهاد ابتدایی
کسانی که قائل به جایز نبودن جهاد ابتدایی شده اند به ادله ای تمسک کرده اند:
دلیل اول: روایات
 بعضی از فقها برای جایز نبودن جهاد بدون امام، به اخبار استدلال کرده اند:
«محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن علی بن نعمان عن سوید القلاء عن بشیرعن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: قلت له: رایت فی المنام انی قلت لک ان القتال مع غیرالامام المفروض طاعته، حرام مثل المیتة والدم و لحم الخنزیر فقلت نعم هو کذالک فقال ابوعبدالله(علیه السلام): هو کذلک».[22]
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: در خواب دیدم که من به شما گفتم: قتال در رکاب غیر رهبری که اطاعت او واجب است، حرام و مثل مرده و خون و گوشت خوک می ماند، شما هم گفتید بله این چنین است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: این چنین است.
ظاهر این خبر دلالت می کند که جهاد بدون امام معصوم جایز نیست؛ اما سند روایت ضعیف است و «بشیر» توثیق نشده است؛ هرچند که روایت، منطبق فتوای مشهور فقها است ولی اخبار مستفیض دیگری وجود دارد که از مجموع آن ها استفاده می شود که این اخبار اطلاق دارند و شامل همه اعصار حتی زمان غیبت نیز می شوند؛ مگر اینکه بگوییم در زمان غیبت ناچاریم که از رهبر عادل و جامع شرایط تبعیت کنیم و اگر مصلحت اسلام در میان باشد واجب است از او پیروی کنیم.
بعضی از فقها همچون علامه حلی(رحمه الله) برای جایز نبودن جهاد ابتدایی به این روایت استدلال کرده اند.[23]
دلیل دوم: اجماع
بعضی از فقها برای جایز نبودن جهاد ابتدایی به اجماع استدلال کرده اند:
علامه حلی(رحمه الله) می فرماید: نزد علمای ما به اجماع، جهاد برای دعوت به اسلام جایز نیست مگر به اذن امام عادل یا کسی که منصوب از طرف اوست؛ چون امام به شرایط اعرف است.[24]
شیخ نجفی(رحمه الله) می فرماید: اجماع به هر دو قسم وجود دارد بر اینکه جهاد بر وجه مزبور واجب است به شرط وجود امام(علیه السلام) یا کسی که او برای جهاد منصوب کرده است.[25]
دلیل سوم: عدم خلاف
برخی از فقها همچون صاحب ریاض(رحمه الله) برای جایز نبودن جهاد ابتدایی، ادعای عدم خلاف کرده اند.
سیدعلی طباطبایی(رحمه الله) می فرماید: جهاد به معنای اول برای کسی که شرایط مزبور در او جمع باشد واجب است با وجود امام عادل و آن معصوم است یا کسی که نصب کرده برای آن یعنی نائب خاص، درحالی که برای جهاد منصوب شده یا اعم؛ اما در حال غیبت برای نائب عام مثل فقیه و کسانی که با او هستند جایز نیست بدون خلاف.[26]
به نظر می رسد دلیل اجماع و عدم خلاف با وجود مخالفت برخی فقها مخدوش بوده و شاید مدرک اجماع نیز اخبار باشد که در این صورت اجماع مدرکی می شود و از اعتبار ساقط است.
دلیل چهارم: اصل
برخی از فقها مانند میرزای قمی(رحمه الله)، برای عدم جواز جهاد ابتدایی در زمان غیبت به اصل استناد کرده اند.
میرزای قمی(رحمه الله) می فرماید: مقتضای اصل، عدم جواز قتال با کفار در ابتدا به خاطر دعوت آن ها به اسلام است و اگر در حال غیبت امر به دست فقیه که نائب عام برای امام است باشد، جهاد ابتدایی برای او جایز نیست.[27]
به نظر می رسد اصل عدم جواز قتال، مربوط به کافر غیرحربی است ولی در غیر این صورت مشکل است که در همه موارد این اصل را بپذیریم.
ادله جواز جهاد ابتدایی در عصر غیبت
دلیل اول: آیات
برخی از فقها برای جواز جهاد استدلال به عموم آیات کرده اند:
محقق سبزواری(رحمه الله) می فرماید: بنا بر مشهور بین اصحاب، در وجوب جهاد، وجود امام یا کسی که او منصوب کرده شرط است و شاید مستند آن اخباری باشد که درجه صحت آن به حدی نمی رسد که با عموم آیات معارضه کند؛ پس در حکم به آن اشکال است.[28]
از این کلام استفاده می شود که شهرت بین اصحاب به دلیل اخبار است که آن هم در تعارض با عموم آیات است؛ علاوه بر اینکه برای جواز جهاد ابتدایی به اخبار نیز استدلال شده است؛ پس باتوجه به مضمون آیات، برخی روایات و حکم عقل می توان جواز را نیز استنباط کرد.
دلیل دوم: روایات
مفهوم برخی از روایات به گونه ای است که نهی از جهاد ناظر به افرادی است که جائر و ظالم هستند:
«محمد بن علی بن الحسین فی (العلل) عن ابیه، عن سعد، عن محمد بن عیسی، عن القاسم بن یحیی عن جده الحسن بن راشد، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله، عن آبائه(علیهم السلام) قال: قال امیر المومنین(علیه السلام): لا یخرج المسلم فی الجهاد مع من لا یؤمن علی الحکم، ولا ینفذ فی الفیء امر الله عزوجل، فانه ان مات فی ذلک المکان کان معینا فی حبس حقنا و الاشاطة بدمائنا و میتته میتة جاهلیة».[29]
مسلمان برای جهاد، همراه کسی که حکم و دستور او مورد اطمینان نیست و در مورد غنائم جنگی، دستور خدا را اجرا نمی کند، بیرون نمی رود؛ پس اگر در این راه بمیرد در بازداشتن حق ما و هدر دادن خون ما همکار دشمنان ما محسوب می شود و مرگ او مرگ جهالیت است.
منطوق روایت این است: جهاد در رکاب کسی که حکم الهی را اجرا نمی کند و پایبند به آن نباشد جایز نیست؛ پس مفهوم خبر این است: اگر کسی باشد که مجری احکام الهی و ملتزم به آن ها است پس جهاد همراه با او جایز است و از دایره نهی این خبر خارج می شود؛ چون نهی در اکثر اخبار، ناظر به «اعانه علی الباطل» است که ولی فقیه جامع الشرایط از آن مبرا است.


نتیجه گیری

روشن شد که جهاد ابتدایی، جهادی است که برای دعوت کفار به اسلام بوده و آغازگر آن مسلمانان باشند.
بنا بر نظر مشهور فقهای امامیه، در عصر غیبت جهاد ابتدایی جایز نیست؛ چون در وجوب آن شرط است که امام معصوم یا نائب خاص آن حضرت اذن دهد درحالی که این امر در زمان غیبت میسر نیست؛ پس حکم آن به انتفای شرط، منتفی است. نیابت عام هم کفایت نمی کند به خاطر روایات، اجماع و اصل که عدم جواز جهاد ابتدایی در زمان غیبت امام معصوم است.
اما درمقابل، از کلمات برخی فقها استفاده می شود که جهاد ابتدایی جایز، حکم آن در همه اعصار ثابت و هیچ گاه ساقط نخواهد شد؛ لذا در عصر غیبت این امر به ولی فقیه جامع الشرایط، تفویض شده و او در حقیقت نائب حضرت است که در صورت مصلحت و ضرورت می تواندجهاد کند؛ به دلیل اطلاق اخبار و عموم آیات.
به نظر می رسد که اخبار ناهی از جهاد ابتدایی بدون امام معصوم یا منصوب وی، حمل بر موردی می شود که اعانه بر باطل صدق کند و همراه با سلطان جوری باشد که ملتزم به دستورات دین نیست؛ اما فقیه جامع الشرایط که اداره امور در زمان غیبت به ایشان موکول شده از مصداق این اخبار خارج است؛ بنابراین ادله قائلین به عدم جواز جهاد ابتدایی در زمان غیبت تمام نیست، بلکه از مفهوم و اطلاق روایات و همچنین عموم آیات جهاد، می توان استفاده کرد که جهاد ابتدایی، همچون موارد دیگری که اگر نفع و مصلحت اسلام در این زمینه باشد به فقیه جامع الشرایط واگذار شده و به اذن وی خواهد بود. هرچند که حکم به مشروعیت جهاد ابتدایی در زمان غیبت، باتوجه به ادله واقوال فقهای مشهور که قائل به عدم جواز جهاد ابتدایی هستند، محل اشکال است.

 

منابع

قرآن کریم
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(علیهم السلام)؛ مجلسى، محمد باقر بن محمدتقى؛ مؤسسة الطبع و النشر، بیروت، چ اول، 1410 ه‍ ق.
تذکرة الفقهاء؛ حلّى، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدى؛ مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، چ اول، 1414 ه‍ ق.
توضیح المسائل( محشّى)؛ موسوى خمینى، سید روح اللّٰه؛ دفتر انتشارات اسلامى، قم، چ هشتم، 1424 ه‍ ق.
تهذیب الأحکام؛ طوسى، محمد بن حسن؛ دار الکتب الإسلامیة، تهران، چ چهارم، 1407 ه‍ ق.
جامع الشتات فی أجوبة السؤالات؛ گیلانى، میرزاى قمّى، ابوالقاسم بن محمدحسن؛ مؤسسه کیهان، تهران، چ اول، 1413 ه‍ ق.
جامع المقاصد فی شرح القواعد؛ عاملى، کرکى، محقق ثانى، على بن حسین؛ مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، چ دوم، 1414 ه‍ ق.
جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ نجفى، محمدحسن؛ دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چ هفتم، 1404 ه‍ ق.
ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل؛ حائرى، سید على بن محمد طباطبایى؛ مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، چ اول، 1418 ه‍ ق.
السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى؛ حلّى، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد؛ دفتر انتشارات اسلامى، قم، چ دوم، 1410 ه‍ ق.
شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام؛ حلّى، نجم الدین، جعفر بن حسن؛ مؤسسه اسماعیلیان، قم، چ دوم، 1408 ه‍ ق.
الصحاحـ تاج اللغة و صحاح العربیة؛ جوهرى، اسماعیل بن حماد؛ دار العلم للملایین، بیروت، چ اول، 1410 ه‍ ق.
العین؛ فراهیدى، خلیل بن احمد؛ نشر هجرت، قم، چ دوم، 1410 ه‍ ق.
کفایة الأحکام؛ سبزوارى، محمدباقر بن محمد مؤمن؛ دفتر انتشارات اسلامى، قم، چ اول، 1423 ه‍ ق .
المحیط فی اللغة؛ صاحب بن عباد، کافى الکفاة، اسماعیل بن عباد؛ عالم الکتاب، بیروت، چ اول، 1414 ه‍ ق.
مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام؛ عاملى، شهید ثانى، زین الدین بن على؛ مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم، چ اول، 1413 ه‍ ق.
معجم مقاییس اللغة؛ ابو الحسین، احمد بن فارس بن زکریا؛ انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، چ اول، 1404 ه‍ ق.
المقنعة؛ بغدادى، مفید، محمّد بن محمد بن نعمان عکبرى؛ کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم، چ اول، 1413 ه‍ ق.
منهاج الصالحین؛ حکیم، سید محسن طباطبایى؛ دار التعارف للمطبوعات، بیروت، چ اول، 1410 ه‍ ق.
المهذب؛ طرابلسى، ابن براج، قاضى، عبد العزیز؛ دفتر انتشارات اسلامى، قم، چ اول، 1406 ه‍ ق.
النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوى؛ طوسى، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ دار الکتاب العربی، بیروت، چ دوم، 1400 ه‍ ق.
وسائل الشیعه؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏؛ مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)‏، قم، چ اول، 1409 ه‍ ق‏.


پی نوشت ها

[1]ـ سوره حج، 39.
[2]ـ بحار الانوار، ج 29، ص 233.
[3]ـ الصحاح، ج 2، ص 461.
[4]ـ ج 1، ص 468.
[5]ـ العین، ج 3، ص 386.
[6]ـ محیط فی اللغه، ج 3، ص 370.
[7]ـ ص 290.
[8]ـ ج1، صص 296ـ297.
[9]ـ ج 2، ص 4.
[10]ـ ج 1، ص 406.
[11]ـ ج 1، ص 232.
[12]ـ ج 3، صص 8ـ9.
[13]ـ ج 3، ص 370.
[14]ـ ج 1، ص 368.
[15]ـ ریاض المسائل، ج8، صص 13ـ14.
[16]ـ جامع الشتات فی اجوبه السؤلات، ج 1، ص 357.
[17]ـ جواهر الکلام، ج 21، ص 47.
[18]ـ المقنعه، ص 811.
[19]ـ الجوامع الفقهیه، ص 661.
[20]ـ منهاج الصالحین، ج 1، ص 375.
[21]ـ توضیح المسائل (محشی)، ج 2، ص 779.
[22]ـ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 134.
[23]ـ تذکرة الفقهاء، ج 9، ص 19.
[24]ـ همان.
[25]ـ جواهر الکلام، ج 21، ص 11.
[26]ـ ریاض المسائل، ج 8، ص 13.
[27]ـ جامع الشتات فی اجوبة السؤالات، ص 357.
[28]ـ کفایة الاحکام، ج 1، ص 368.
[29]ـ وسائل الشیعه، ج 15، ص 49.

 

گالری تصاویر محصول
تصاویر
بیشتر