menusearch
darolsaqalain.ir

حبط عمل، چیستی و قلمرو آن از دیدگاه قرآن و روایات

چهارشنبه نوزدهم شهریور ۹۹
(1)
(0)
حبط عمل، چیستی و قلمرو آن از دیدگاه قرآن و روایات

حبط عمل، چیستی و قلمرو آن از دیدگاه قرآن و روایات


 مسلم بهرام آبادی

 

چکیده

حبط اعمال، یکی از مهم ترین و واضح ترین مشکلات و موانع به ثمر رسیدن و ذخیره شدن اعمال انسان در جهان آخرت است. قرآن کریم و احادیثی که از اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده است، انجام بسیاری از گناهان و کردارهای ناشایسته را سبب بی فایده شدن عبادات و اعمال شایسته به شمار می آورند؛ بدین سان به آنچه موجب بی فایده شدن عبادات و کردارهای نیک می شود، در اصطلاح «عامل حبط» و بی فایده شدن آن «حبط عمل» گویند.
حقیقت حبط عمل عبارت است از بطلان عمل، گاه این بطلان عمل کل عمل را دربر می گیرد و گاه مقداری از عمل. بی شک عمل صالح، نقش اساسی در سعادت انسان دارد. قلمرو حبط عمل در مورد مرتد، کافر، تارک نماز و منکر ولایت و امامت معصومان(علیهم السلام) شامل دنیا و آخرت می شود.
کلیدواژه: حبط، عمل، عمل صالح.

 

 مقدمه

خدای تبارک و تعالی انسان را خلق کرد تا به کمال و سعادت حقیقی برساند و رسیدن به این کمال نیازمند لوازمی است که انسان را در طول مسیر زندگی همراهی کند یکی از مهم ترین این لوازم «عمل صالح» است.
عمل و عکس العمل یکی از سنت های تکوینی خداوند در جهان هستی است «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَ»؛[1] خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند. انسان هر کار نیکی انجام دهد برای خود کرده و هر کار بدی کند به زیان خود کرده است. حال اگر عمل انسان در مدار درست خود قرار نگیرد و در مداری غیر از حق واقع شود، پوچ و باطل می شود و به اصطلاح قرآن کریم حبط می شود.
اهمیت تحقیق و لزوم پژوهش موضوع موردبحث در این است که چه بسا ممکن است عده ای از اهل ایمان به جهت ناآشنایی با مسئله احباط به یأس کشیده شوند و به تصوّر این که اعمال صالح آنان به وسیله گناهانی که مرتکب شده اند، باطل شده، تسلیم هوای نفس و وسوسه های شیطان شوند؛ بنابراین در گرداب گناهان غوطه ور گشته و هلاک شوند.
اگر مسئله احباط، کاملاً روشن نشود، ممکن است تصوّر شود که احباط با عدل و حکمت خداوند متعال منافات دارد؛ چراکه اگر هر گناه و عمل زشتی موجب حبط ثواب کارهای نیک شود و حسنات گذشته را محو و نابود سازد، آیا ظلم نیست؟
سعادت و شقاوت انسان با احباط، رابطه تنگاتنگی دارد؛ زیرا سرانجام احباط، شقاوت ابدی و حفظ اعمال صالح، موجب سعادت جاودانه انسان است؛ ازاین رو است که در این پژوهش به بررسی چیستی حبط عمل، عوامل حبط، قلمرو و آثار آن در دنیا و آخرت پرداخته می شود.
حبط عمل ازجمله مسائلی است که اختلافات و چالش های بسیاری بین اندیشمندان به دنبال داشته است. این پژوهش تحلیل و تبیینی دقیق از آیات و روایات درباره حبط اعمال است. در ابتدای این پژوهش حبط عمل، به عنوان یکی از مهم ترین مسائل اعتقادی در قرآن بررسی می شود. پس از بیان تعاریف واژگانی حبط و عمل، به اصول حاکم بر حبط عمل و چگونگی آن از منظر آیات و روایات پرداخته می شود.

 

مفهوم شناسی

حبط در لغت و اصطلاح
الف ـ معنای لغوی
1ـ فعل «حَبِطَ، یَحبَطُ» که مصدر آن «حَبْط» و «حُبوط» است در معنای بطلان ثواب، فاسد کردن، فاسد شدن، هدر رفتن و خشک شدن آب چاه به کار رفته است.[2]
2ـ «ابن فارس» می گوید: سه حرف (ح، ب، ط) ریشه واحدی دارد که بر بطلان یا درد دلالت دارد.[3]
ب ـ معنای اصطلاحی
عالمان، درباره تعریف «حبط» و بیان معنای اصطلاحی آن، اتفاق نظر ندارند و حتی بعضی از آن ها در نوشته های خود، عبارات مختلفی در این مورد دارند که می توان تعاریف گوناگونی را از آن استخراج کرد. در این قسمت به نقل تعاریفی چند که توسط بزرگان فن ارائه شده و یا از کلام آنان استفاده شده است می پردازیم:
1ـ «احباط» یعنی گناه (ذنب) اعمال نیک را باطل سازد.[4]
2ـ یعنی یک ذنب، تمام طاعات را حبط کند.[5]
3ـ یعنی، معصیت یا عقاب آن، طاعت یا ثواب آن را باطل سازد.[6]
4ـ از بین رفتن پاداش عمل نیک به دنبال گناهی که در پی آن عمل انجام گرفته است.[7]
ازمجموع معانی لغوی و اصطلاحی حبط می توان چنین نتیجه گرفت که حبط به معنای باطل شدن و تباه شدن عمل نیک است.
عمل در لغت و اصطلاح
عمل در لغت:
ریشه «عمل» و مشتقات آن در حالت فعلی یا اسمی، صیغه مفرد و جمع، ماضی، مضارع، اسم فاعل، مفعول و ... «313» مرتبه در قرآن به کار رفته است:
1ـ «عمل» کار است اعمّ از آنکه خوب باشد یا بد. خوب و بد بودن آن به وسیله قرینه معلوم می شود مثل «قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ»؛[8] و «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ»[9].[10]
2ـ «الْعَمَلُ‏: کلُّ فِعلٍ یکونُ مِنَ الحَیوانِ بِقَصدٍ، فَهُو أَخَصُّ مِنَ الفِعلِ‏، لأنّ الفِعلَ قد ینسَب ُإلى الحیوانات التی یقَعُ مِنها فِعلٌ بِغَیرِ قَصدٍ و قَد ینسَبُ إلى الجمادات و العَمَلُ قلّما ینسب إلى ذلک و لم یستَعمَلُ العَمَلُ فی الحیوانات إلّا فی قولهم: البقر الْعَوَامِلُ‏ و الْعَمَلُ‏ یستعمل فی‏ الْأَعْمَالِ‏ الصالحة و السّیئة، قال: «إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»[11] و «وَ مَنْ‏ یعْمَلْ‏ مِنَ الصَّالِحاتِ»[12] و «مَنْ‏ یعْمَلْ‏ سُوءاً یجْزَ بِهِ»‏[13] و «وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ‏»[14]».
 عمل، هر فعلى است که از حیوان با قصد واقع شود. عمل از فعل اخصّ است زیرا فعل گاهى به فعل حیوانات وقتی بدون قصد سر زند اطلاق می شود و گاه به فعل جمادات نیز منسوب مى‏ شود، ولى واژه «عمل» کمتر چنین مفهومى دارد. واژه «عَمَل‏» در حیوانات به کار نرفته است مگر در عبارتى که مى‏ گویند: «البقرُ العَوَامِل‏» (گاوان شخم زن) که استعمال وتعبیری شاذ است. گاهى واژه «عمل» در کارهاى صالح و ناصالح به کار مى‏ رود.
عمل در اصطلاح:
انجام کاری با قصد و اراده، اعم از اینکه کار خوب یا بد باشد.

 

نقش عمل در سعادت و کمال انسان

عمل تا چه اندازه ای می توانددر سعادت و کمال انسان تاثیرگذار باشد؟ آیا صرف عمل در سعادت مؤثر است یا عمل باید همراه با ایمان باشد؟
شکی نیست وقتی که می گوییم «عمل» یعنی عملی که صالح باشد وگرنه با عمل غیرصالح، کسی به سعادت و کمال نمی رسد. شرط عمل هم آن است که «مخلصاً لله» باشد؛ یعنی نیت آن غیرالهی و ریاکارانه نباشد. قرآن و روایات تأکید زیادی بر انجام عمل صالح کرده اند. هرجا که اسمی از عمل صالح به میان آمده با ایمان قرین شده است؛ یعنی می خواهد این را به انسان بفهماند که برای رسیدن به سعادت و کمال به دو بال پرواز نیاز دارد، یکی «ایمان» و دیگری «عمل صالح»؛ لذا این دو مکمل هم هستند. ایمان بدون عمل صالح چندان ارزشی ندارد و عمل صالح بدون ایمان هم نمی تواندانسان را به کمال و سعادت برساند.
درباره نقش عمل صالح در سعادت انسان باید گفت: واژه «عمل» اگرچه از لحاظ مفهومی شامل مطلق رفتار و فعل می شود امّا در معنایی خاص به رفتارهای ارادی که با اختیار و آگاهی انجام می گیرد، اطلاق می شود؛ از همین رو است که بعضی از اهل لغت، واژه اراده را در مفهوم این لفظ لحاظ کرده و عمل را این گونه تعریف کرده اند: «هرکاری (فعلی) که حیوان از روی قصد انجام می دهد، عمل نامیده می شود».[15]
«عمل صالح» دو رکن اساسی و مهم دارد: یکی نیت خالص (برای رضای پروردگار انجام دادن آن) و دیگری ارزشمند بودن آن نزد پروردگار؛ بنابراین عمل صالح، منحصر در اعمال عبادی همچون نماز، روزه، حج، زکات و … نیست، هرچند این اعمال ارکان اصلی سعادت انسان هستند، بلکه هر کار مفیدی که با نیت رضای پروردگار انجام پذیرد، عمل صالح شمرده می شود؛ هرچند اندک و ناچیز باشد. آنچه در عمل صالح مهم است، قصد تقرّب به پروردگار است.

 

سعادتمندی در پرتو عمل صالح
اولین چیزی که می تواندانسان را به سعادت واقعی و کمال حقیقی برساند همان «ایمان» به پروردگار و «عمل صالح» است. قرآن کریم در سوره «والعصر» انسان هایی را از خسران مستثنی می کند که مؤمن و نیکوکار باشند؛ یعنی عمل صالح انجام می دهند و همدیگر را به حق و صبر توصیه کنند.
قرآن کریم می فرماید: انسان ها در خسران و زیان هستند مگر مؤمنان و نیکوکاران که زیانکار نخواهند بود. «إنَّ الانسانَ لَفی خُسرٍإِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر».[16]
این آیه شریف می گوید که مؤمنان باید علاوه بر ایمان به پروردگارشان، عمل صالح نیز انجام دهند و عمل صالح است که انسان ها را به سعادت واقعی می رساند. انسان ها به کمال واقعی و سعادت نخواهند رسید مگر اینکه اعمال صالح انجام دهند.
صرف عمل صالح برای رسیدن به سعادت و کمال کفایت نمی کند بلکه عمل صالح باید همراه با نیت صالح باشد؛ یعنی هیچ انسانی به سعادت نمی رسد مگر اینکه هر آنچه انجام می دهد فقط برای رضای پروردگار باشد. از دیدگاه اسلام، سعادت حقیقی و مطلوب نهایی انسان رسیدن به قرب الهی است.[17]
ازجمله مباحثی که به عقیده شهید مطهری(رحمه الله) در تفکر مسلمانان باید اصلاح و سامان داده شود، مسئله ابتنای سعادت انسان به عمل، دستاوردها و گفتار خود است؛ لذا تکیه گاه تعلیم و تربیت، تعیین سرنوشت، سعادت و شقاوت انسان در اسلام، اعمال و مکتسبات خود انسان است. دراین باره قرآن می فرماید: «وَأَنْ لَیسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»[18]  و نیز می فرماید: «فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ وَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ»؛[19] این، گونه ای تفکر واقع بینانه است درحالی که ما مسلمین به طرز تفکری غلط روی آورده ایم.
برداشت بسیاری انسان ها از ایمان و تعالیم اسلامی، تنها انتسابی ظاهری به دین است. دین را فقط محبت ظاهری به اهل بیت دانسته و برای سعادت و عاقبت به خیری کافی می دانند؛ درحالی که از اصل تعالیم اسلامی غافل شده ، از آثار حیات بخش و انسان ساز آن جا مانده و در راه رشد و پیشرفت درمانده ایم؛ این بزرگ ترین عامل نابودی انسان و جامعه است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: «الاِیمانُ مَعرِفَةٌ بِالقَلبِ وَإقرَارٌ بالِلسانِ وَعَمَلٌ بِالاَرکَانِ»؛[20] ایمان، معرفت با قلب (عقل)، اقرار به زبان و عمل با ارکان و جوارح است. «امامان شیعه همواره در پی تبیین نقش اعمال در سعادت انسان بودند و اصحاب خود را در این جهت تقویت می نمودند تا آنان بتوانند در مجادلات کلامی خود با فرقه های انحرافی از نظرات صحیح و محکم برخوردار شوند».[21]
کثرت کاربرد ترکیب «ایمان و عمل صالح» در سراسر قرآن، نشان از توجه قرآن به اهمیت این دو عامل در کنار یکدیگر است؛ آیاتی مانند «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُون»[22] و آیه «اِلاّمَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّة».[23]
باید توجه داشت که قرآن، تسلیم زبانی را با ایمان واقعی، یکی نمی داند: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنین».[24]
در آیه دیگر می فرمایند: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه».[25] کلمه طیب در این آیه، همان عقاید حقی است که با عمل صالح بر آن افزوده شده و قوت می گیرد.
پشتوانه عمل، همان ایمان و معرفت قلب است و عمل صالح نیز مقوّم و استحکام بخش ایمان است. ایمانی که در قرآن مکرر ذکر شده ایمان به خدا، غیب، همه انبیای الهی، کتب آسمانی، معاد، اوصیای انبیا و ملائکه است.
رکن دوم، «عمل» است؛ نه مطلق عمل، بلکه عمل صالح، پاک و نیک. بشر روح و بدن دارد، قلب و قالب دارد؛ در ناحیه روح و قلب باید اطمینان و ایمان داشته و حیران و سرگشته نباشد؛ در ناحیه بدن و قالب نیز باید مثل درختی بارور و مثمر باشد.
«حاصل آنکه سعادت انسان دو رکن دارد: رکن ایمان و رکن عمل؛ اما نه مطلق ایمان و نه مطلق عمل، بلکه ایمان به مقدس ترین و عالی ترین حقایق که شامل ایمان به همه حقایق است، یعنی ایمان به ذات یگانه که مبدأ علم، قدرت، حکمت، حیات و سعادت است؛ و عمل صالح، شایسته و مفید که انسان را پیش برده، کامل کند و آثار خوب به بار آورد».[26]
آنچه انسان را در مسیر «قرب الى الله» پیش می برد و روح او را به خدا نزدیک می کند «عمل صالح» است. عمل صالح عملى است که رضایت خداوند در آن است.
خداى متعال، ایمان و عمل صالح را از ما مطالبه کرده و شرط رسیدن به کمال و سعادت بشر دانسته است. قرآن کریم این دو مفهوم را در موارد بسیارى کنار هم ذکر نموده و بر تلازم آن ها با یکدیگر تأکید کرده است. نمونه اى از این آیات را با هم مرور می کنیم:
1ـ «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار»؛[27] کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند را مژده ده که ایشان را باغ هایى خواهد بود که از زیر درختان آن ها جوى ها روان است.
2ـ «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»؛[28] کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند.
از این آیات معلوم می شود که وظیفه ما در قبال خداى متعال، «ایمان» و «عمل صالح» است.[29] ازنظر قرآن کریم، ایمان و عمل صالح، نزد خداوند ارزش و اهمیت والایی دارد و در آیات بسیاری از جزای دنیوی و اخروی ایمان و عمل صالح سخن گفته شده است.
عمل صالح در قرآن کریم با واژه های «خیر»، «برّ»، «معروف» و «احسان» در یک حوزه معنایی قرار دارند و همه این واژه ها در مورد کارهای نیک و برای سعادت اخروی و کمالات به کار رفته اند.
انسان باید تا آخرین لحظه عمرش مراقب باشد که عمل نیکویش ضایع نشود. انسان های بسیاری در طول تاریخ بوده اند که عملشان عمل نیکوکاران بوده ولی در انتهای عمرشان، اعمالشان حبط شد. نمونه بارز آن شیطان است که بعد از شش هزار سال عبادت و اعمال نیک، عاقبت خوبی نداشت.[30]  تکبر و غروری که داشت باعث حبط اعمال صالحش شد.[31]
طلحه نمونه بارز کسانی بود که اعمالش حبط شد. او از کسانی بود که خدمات خوبی به اسلام کرد ولی نتوانست از اعمال صالح و خوبی که در طول عمرش انجام داده بود، محافظت کند. وقتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) جسد طلحه را دید فرمود: «برای تو سابقه هایی در اسلام بود که می­توانست تو را سود بخشد ولی شیطان تو را گمراه کرد و لغزانید و به سوی آتش شتافتی».[32]
ایمان و عمل صالح در کنار هم، موجب سعادت و کمال می شود؛ و این ایمان و عمل صالح است که انسان را عاقبت به خیر می کند. معمولاً داشتن ایمان و عقیده صحیح به دنبال خود عمل صالح را می آورد مگر در جایی که زمینه نیست، مانند حالت تقیه یا نبودن فرصت عمل. در قرآن کریم نیز همیشه ایمان و عمل صالح در کنار هم آمده و همواره ایمان و عمل صالح ملازم یکدیگر هستند. راه رسیدن به سعادت در گرو این دو است.

 

قلمرو حبط بر اساس قرآن و روایات

قلمرو حبط بر اساس قرآن
در این گفتار، بررسی خواهد شد که قلمرو یا همان محدوده حبط تا کجاست؟ مراد از اعمالی که حبط می شود چه چیزهایی می تواندباشد؟ آیا عقاید، احکام، اخلاقیات و افعال جوانح وجوارح را دربر می گیرد؟ آیا محدوده حبط فقط در دنیا است یا آخرت را هم شامل می شود؟ برای تبیین این موضوع، آیات و روایاتی را ذکر کرده و محدوده و قلمرو آن را از آیات شریف قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) استخراج می کنیم:
1) قلمرو حبط عمل در افراد مرتد
خداوند می فرماید: «وَمَنْ یرْتَدِدْ مِنْکمْ عَنْ دینِهِ فَیمُتْ وَ هُوَ کافرٌ فَأُولئِک حَبِطَتْ اَعْمالُهُم فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ وَ أُولئِک اَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فیها خَالدُونَ».[33]
کسی که از آیینش برگردد و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او در دنیا و آخرت، بر باد می رود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.
باتوجه به ظاهر آیه، می توان استدلال کرد که منظور از «حبط عمل» در دنیا آن است که خود عمل حبط می شود و در آخرت هم آثار عمل از بین رفته و نابود می شود؛ لذا قلمرو حبط عمل، محدود به دنیا نبوده و مختص به آخرت هم نیست.
اینان اعمالشان در دنیا و آخرت باطل شده است؛ چون بر خلاف دستور خداوند قرار گرفته و در حکم عدم است. «احباط عمل» و «ابطال»، آن است که بر خلاف دستور واقع شود لذا مستحق ثواب و پاداش نیست.[34]
«هیچ ابهامى در آن نیست براى اینکه قلب کافر و دلش به امر ثابتى که همان خداى سبحان است بستگى ندارد تا وقتى به نعمتى مى‏ رسد نعمت را از ناحیه او بداند و خرسند گردد و چون به مصیبتى مى‏ رسد آن را نیز از ناحیه خدا بداند و دلش تسلى یابد؛ پس حاصل آیه موردبحث مانند سایر آیات حبط این است که کفر و ارتداد باعث آن مى‏ شود که عمل از این اثر و خاصیت که در سعادت زندگى دخالتى داشته باشد مى‏ افتد، همچنان که ایمان باعث مى ‏شود، به اعمال آدمى حیاتى و جانى مى‏ دهد که به خاطر داشتن آن اثر خود را در سعادت آدمى مى‏ دهد. حال اگر کسى باشد که بعد از کفر، ایمان بیاورد، باعث شده که به اعمالش که تا کنون حبط بود حیاتى ببخشد و در نتیجه، اعمالش در سعادت او اثر بگذارند و اگر کسى فرض شود که بعد از ایمان مرتد شده باشد، تمامى اعمالش مى‏ میرد و حبط مى‏ شود و دیگر در سعادت دنیا و آخرت وى اثر نمى‏ گذارد و لیکن هنوز امید آن هست که تا نمرده به اسلام برگردد؛ اما اگر با حال ارتداد مرد، حبط او حتمى شده و شقاوتش قطعى مى‏ گردد».[35]
محدوده و قلمرو حبط عمل شخص مرتد در آخرت آن است که وی در آخرت گرفتار عذاب و مجازات می شود.[36]
2) قلمرو حبط در اعمال کفار
خداوند درباره قلمرو حبط اعمال کسانی که کفر به آیات الهی می ورزند و پیامبران را به ناحق می کشند، می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ أُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ».[37]
 آنان را که به آیات خداوند کفر مى‏ ورزند و پیامبران را به ناحق مى‏ کشند و دادفرمایان از مردم را به قتل مى‏ رسانند به عذابى دردناک نوید ده! آنانند که در این جهان و در جهان واپسین کارهاشان تباه است و آنان را هیچ یاورى نیست.
همان طور که در آیه قبل توضیح داده شد، اگر افرادی به آیات الهی کفر ورزند، حبط عمل هم در دنیا و هم درآخرت برایشان متصور است؛ لذا قلمرو حبط عمل محدود به دنیا نیست و اختصاص به آخرت هم ندارد.
انکار آیات الهی، زمینه کفر را برای انسان فراهم ساخته و باعث می شود که از حقایق چشم پوشی کند؛ درنتیجه آیات الهی را منکر شود. اعمال انسان کافر بر اساس آیه 21 و 22 آل عمران، هم در دنیا و هم در آخرت تباه می شود «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ».
صاحب تفسیر «الکاشف» چنین می نویسد: «منظور از «حبط در دنیا» آن است که خود اعمال، تباه و حبط شده است.[38] قلمرو و محدوده حبط اعمال منکرین به آیات الهی چنین است که در آخرت اثری از اعمال خود نمی بینند و گرفتار عذاب و مجازات الهی می شوند.[39]

قلمرو حبط بر اساس روایات
 قلمرو و محدوده حبط اعمال بر اساس روایات، همانند قلمرو آیات است. برای توضیح بیشتر به چند روایت می پردازیم و قلمرو حبط را از آن برداشت می کنیم:
1ـ قلمرو حبط عمل به جهت ترک نماز از روی عمد
«عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ(عزّوجل): «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» فَقَالَ «مَنْ تَرَکَ الْعَمَلَ الَّذِی أَقَرَّ بِهِ قُلْتُ فَمَا مَوْضِعُ تَرْکِ الْعَمَلِ حَتَّى یَدَعَهُ أَجْمَعَ قَالَ مِنْهُ الَّذِی یَدَعُ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً لَا مِنْ سُکْرٍ وَ لَا مِنْ عِلَّةٍ».[40]
زراره می گوید از امام جعفر صادق(علیه السلام) در مورد کلام خدا(عزّوجل) که می فرماید: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» پرسیدم. حضرت فرمودند: یعنى کسى عملى را که به آن اقرار کرده است، ترک کند. عرض کردم: پس موضع ترک عمل چیست تا آنکه همه آن را وا گذارند؟ فرمود: ازجمله آن ها، کسى است که نماز را متعمّدانه ترک می کند، نه از روى مستى و نه بدون اینکه علّتى داشته باشد.
طبق روایت فوق، قلمرو حبط عمل شخصی که نماز را عمداً ترک می کند چنین است که در دنیا عملش بی تاثیر و بی فایده بوده و در آخرت هم اعمالش حبط می شود؛ چراکه شخص «تارک الصلاة» به واسطه ترک عمدی نماز، کافر به ایمان شده و عملی را که به آن اقرار نموده، ترک کرده است.
ترک نماز عمدی باعث می شود شخص، روز قیامت را تکذیب کند و در آخرت هم گرفتار عذاب الهی و حبط عمل شود. سوره مدثر در آیات 41 الی 46 اشاره دارد که بهشتیان از دوزخیان می پرسند: چه چیزی باعث شد که شما به چنین عذابی گرفتار شدید؟ پاسخ می دهند: «ما از نمازگزاران نبودیم و همیشه روز قیامت را تکذیب می کردیم».[41]
2ـ قلمرو حبط اعمال در انکار ولایت امیر مؤمنان(علیه السلام)
یکی از آثار نپذیرفتن ولایت حضرت امیرالمؤمنین و جانشینان او(علیهم السلام) عدم قبولی اعمال است. قلمرو حبط اعمال در این صورت، هم شامل دنیا هم آخرت می شود.
1ـ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) «مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِی إِذَا ذُکرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِیمُ وَ آلُ إِبْرَاهِیمَ اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ تَهَلَّلَت‏ وُجُوهُهُمْ وَ إِذَا ذُکرْتُ وَ أَهْلَ بَیتِی اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ کلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِی اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِینَ نَبِیاً ثُمَّ لَمْ یأْتِ‏ بِوَلَایةِ أُولِی الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیت‏ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلا».[42]
امام صادق(علیه السلام) روایت کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چه مى‏ شود که گروه هایى از امّت من، چون نام ابراهیم(علیه السلام) و آل ابراهیم نزد آنان برده شود دل هایشان شاد و چهره‏هایشان از سرور روشن مى‏ شود، ولى همین که نام من و اهل بیتم برده مى‏ شود دل هایشان بیزار و رمیده، و چهره‏هایشان درهم و گرفته مى ‏شود؟! به آن کس که مرا بحق به پیامبرى برانگیخته سوگند، اگر مردى با عمل، هفتاد پیامبر خدا را دیدار کند و ولایت اولى الامر از ما اهل بیت را نداشته باشد، خداوند هیچ توبه و فدیه و کار نیکى را از وى نخواهد پذیرفت.
2ـ از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «فَمَن صَدَقَ عَلیاً و وازرهُ وَ أطاعَهُ وَ نَصَرَهُ وَ قَبَلَهُ وَ أدی ما عَلیهِ مِن الفرائضِ لله، فَقَد بَلَغَ حَقِیقَةَ الایمانِ، و مَن أبی الفرائضَ فَقَد أَحبَطَ الله عَمَلَهُ حتی یَلقی اللهُ و لا حُجَةَ لَهُ عِندَهُ ....».[43]
 هر کس حضرت علی(علیه السلام) را تصدیق کند، او را یاری و نصرت دهد، از او پیروی نماید، او را بپذیرد و آنچه از فرایض و تکالیف بر عهده اش هست انجام دهد، به حقیقت ایمان دست یافته است و آن کس که از انجام فرایض سرپیچی کرده و آن ها را ادا نکند، خداوند متعال اعمالش را حبط می کند و زمانی که او را ملاقات می کند، هیچ حجتی برایش وجود ندارد.
باتوجه به روایاتی که نقل شد، می­ توان گفت: منکران ولایت حضرت علی(علیه السلام) به حقیقت ایمان دست نیافته و خداوند متعال تمام اعمالشان را حبط می کند؛ چراکه تکالیف و فرائض الهی را انجام نداده ­اند و در روز قیامت هیچ حجتی به خاطر انکار ولایت امیر مؤمنان(علیه السلام) ندارند.
قلمرو حبط اعمال افرادی که منکر ولایت حضرت علی(علیه السلام) می شوند شامل دنیا و آخرت می شود. چون حقانیت حضرت را تصدیق کرده­اند، ولی خلاف فرائض و تکالیف را انجام داده اند، اعمالشان در دنیا حبط شده و در آخرت گرفتار عذاب الهی می شوند.

 

منابع

قرآن کریم
انسان شناسی؛ محمود رجبی؛ انتشارات مؤسسه امام خمینی(رحمه الله)، قم، چ 22، 1395 ش.
آیین پرواز ویژه جوانان و نوجوانان؛ مصباح یزدی، محمدتقی؛ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام(رحمه الله)، قم، چ هفتم، 1392ش.
بحار الانوار؛ مجلسی، محمدباقر بن محمد؛ داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
ترجمه مجمع البیان؛ طبرسی، فضل بن حسن؛ انتشارات فراهانی، تهران، چ اول، 1360 ش.
 ترجمه و تحققیق مفردات الفاظ قرآن؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مرتضوی، تهران.
تفسیر الکاشف؛ مغنیه، محمدجواد؛ دار الکتب الاسلامیه، تهران، چ اول، 1424ق.
جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام ؛ نجفى، محمدحسن ؛ دار إحیاء التراث العربی ، بیروت، چ هفتم، 1404 ه‍ ق.
الحدود والحقائق در الذکری الالفیه للشیخ الطوسی؛ سید مرتضی ابوالقاسم، علی بن حسین بن موسی؛ دانشکده الهیات ومعارف مشهد، 1351 ش.
حکمت ها و اندارزها؛ مطهری، مرتضی؛ انتشارات صدرا، قم، چ 22، 1386 ش.
فروغ ولایت؛ سبحانی، جعفر؛ انتشارات مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، قم،1387 ش.
قاموس قرآن؛ قرشی بنایی، علی اکبر؛ دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1412ق.
لسان العرب؛ ابن منظور، محمد بن مکرم؛ دارالفکر للطباعه والنشر والتوضیع ـ دارصادر، بیروت ، 1414 ق.
محاضرات فی الاهیات؛ سبحانی، جعفر؛ علی ربانی گلپایگانی؛ مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، چ هشتم، 1426 ق.
المحجة البیضاء؛ فیض کاشانی، محسن؛ دفتر انتشارات اسلامی، قم، چ دوم، بی تا.
مصنفات؛ شیخ مفید، محمد بن محمد؛ کنگره شیخ مفید، قم، 1413 ق.
 معجم المقاییس؛ ابن فارس، احمد بن فارس؛ مکتب الاعلام الاسلامی، قم،1404ق.
المیزان فی تفسیر القرآن؛ طباطبایی، سید محمدحسین؛ دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین قم، قم، چ پنجم،1417 ق.
 نهج البلاغه (للصبحی صالح)؛ شریف الرضی، محمد بن حسین؛ صبحی صالح؛ هجرت، قم، 1414 ق.

 

پی نوشت ها

[1] ـ بقره، آیه 286.
[2] ـ لسان العرب، ج 7، ص 272.
[3] ـ معجم المقاییس، ج 2، ص 129. «الحاءُ والباءُ والطاءُ اًصلٌ واحدٌ یدلٌ عَلی البطلانِ اَو اَلَم».
[4] ـ مصنفات، ج 10، الحکایات، ص 62.
[5] ـ اصول الدین، ص 242.
[6] ـ الحدود والحقائق که درکتاب «الذکری الالفیه» شیخ طوسی، ج 2، ص 150 آمده است.
[7] ـ محاضرات فی الاهیات، ص 463.
[8] ـ قصص، آیه 15.
[9] ـ فاطر، آیه 10.
[10] ـ قاموس قرآن، ج 5، ص 45.
[11] ـ بقره، آیه 277.
[12] ـ نساء، آیه 124.
[13] ـ همان، آیه 123.
[14] ـ تحریم، آیه 11.
[15] ـ مفردات الفاظ قرآن، ص 578.
[16] ـ عصر، آیه 3.
[17] ـ انسان شناسی، صص 201 ـ 209.
[18] ـ نجم، آیه 39.
[19] ـ زلزله، آیات 7 و 8.
[20] ـ نهج البلاغه، حکمت 227.
[21] ـ حکمت ها و اندرزها، ج 1، صص 47 ـ 50.
[22] ـ نحل، آیه 97. «هرکس کار شایسته ای انجام دهد خواه مرد باشد یا زن، در حال یکه مؤمن است به طور مسلّم او را حیات پاکیزه ای می بخشیم».
[23] ـ مریم، آیه 60. «مگرآنان که توبه کنند، ایمان بیاورند و کار شایسته انجام دهند؛ چنین کسانی داخل بهشت می شوند».
[24] ـ بقره، آیه 8. «گروهی از مردم کسانی هستند که می گویند؛ به خدا و روز واپسین ایمان آورده ایم».
[25] . فاطر، آیه10. «سخنان پاکیزه به سوی او صعود می کند و عمل صالح آن را بالا می برد».
[26]  ـ حکمت ها و اندارزها، ج 1، ص 47 ـ 50.
[27]  ـ بقره، آیه 25.
[28]  ـ رعد، آیه 29.
[29]  ـ آیین پرواز، صص 141 ـ 143.
[30] . « قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَة...». نهج البلاغه، خطبه 192.
[31] . بقره، آیه 34.   
[32] . فروغ ولایت، سبحانی، صص 417 و 422.
[33]  ـ بقره، آیه 217. ارتداد از واژه «ردد» و در لغت به معنای بازگشت است. فرهنگ دینی، بازگشت از اسلام به کفر را ارتداد و ردّه می گوید. (راغب، المفردات فی غریب القرآن، صص 192ـ193). شرایط ارتداد: عقل، بلوغ، قصد و اختیار در تحقّق ارتداد معتبر است. (جواهر الکلام، ج 41، ص 609).
[34]  ـ ترجمه تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 293.
[35]  ـ ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، صص 252 ـ 253.
[36]  ـ تفسیر الکاشف، ج 1، ص 325.
[37]  ـ آل عمران، آیات 21ـ22.
[38] . تفسیر الکاشف، ج2، ص32.
[39] . همان، ج1، ص325.
[40]  ـ بحارالانوار، ج 2، ص 387.
[41] . «عَنِ الْمُجْرِمينَ ما سَلَکَکُمْ في‏ سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکينَ وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضينَ وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ».
[42] . الأمالی (للمفید)، متن، ص 126.
[43] . بحار الانوار، ج72، ص 259. با اندکی تفاوت، المحجة البیضاء، ج5، ص 255.

 

گالری تصاویر محصول
تصاویر
بیشتر