


علیاصغر سیفی
این مقاله به بررسی نشانههای ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) در روایات اهلسنّت و نسبت آنها با «اشراط الساعة» پرداخته است. مسئله اصلی پژوهش، شناسایی و تحلیل روایاتی است که از یکسو در منابع حدیثی اهلسنّت بهعنوان نشانههای قیامت گزارش شدهاند و از سوی دیگر در ادبیات مهدوی نیز بهعنوان علائم ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) مطرح شدهاند. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با اتکا به منابع کتابخانهای و حدیثی، روایات مربوط به این موضوع را گردآوری و دستهبندی کرده و نسبت میان نشانههای قیامت و نشانههای ظهور را در منابع اهلسنّت نشان داده است. یافتههای مقاله حاکی از آن است که برخی از نشانهها، مانند خروج دجّال و نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) ، در هر دو حوزه «نشانههای ظهور» و «اشراط الساعة» مشترکاند. همچنین روایات مربوط به گسترش جهل، فحشا، زوال علم، و برخی رخدادهای آخرالزمانی، بهعنوان زمینههای عام ظهور و نیز از علائم نزدیک شدن قیامت معرفی شدهاند. بر این اساس، مقاله نتیجه میگیرد که در روایات اهلسنّت میان آخرالزمان مهدوی و فرجامشناسی قیامتی پیوندی معنایی و روایی وجود دارد و برخی نشانهها واجد کارکردی دوگانهاند.
کلیدواژهگان: اشراط الساعة، اهلسنّت، دجّال، نزول عیسی (علیهالسلام) ، آخرالزمان
باور به فرجام تاریخ و رخدادهای پیش از برپایی قیامت، از عناصر بنیادین اندیشۀ اسلامی است که در منابع قرآنی و حدیثی با عنوان «اشراط الساعة» یا نشانههای قیامت مطرح شده است. در کنار این آموزه، مسئلۀ ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) نیز بهعنوان یکی از مهمترین مباحث مهدویت، همواره مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده و در منابع شیعه و اهلسنّت بازتاب گستردهای یافته است. در این میان، بررسی نسبت میان نشانههای ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) و نشانههای قیامت، از آنرو اهمیت دارد که برخی از این علائم در روایات، بهگونهای همپوشان و بعضاً با دو کارکرد روایی گزارش شدهاند.
مقالۀ حاضر با تمرکز بر روایات اهلسنّت، در پی آن است که نشان دهد چگونه برخی از نشانههای آخرالزمان، هم در شمار «اشراط الساعة» و هم در زمرۀ علائم ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) قرار گرفتهاند. بر اساس دادههای حدیثی، رخدادهایی مانند ظهور دجّال، نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) ، خروج یأجوج و مأجوج، طلوع خورشید از مغرب، و خروج آتش از یمن، در منابع اهلسنّت از جمله نشانههای نزدیک به قیامت دانسته شدهاند؛ با این حال، بخشی از همین روایات در ادبیات مهدوی نیز بهعنوان نشانههای مرتبط با عصر ظهور معرفی شدهاند. از اینرو، مسئلۀ اصلی پژوهش آن است که این همپوشانی چگونه تبیین میشود و چه نسبتی میان دو ساحت «ظهور مهدی» و «اشراط الساعة» برقرار است.
اهمیت این پژوهش از آنروست که تحلیل همزمان این دو حوزه، میتواند به روشن شدن ساختار روایی آخرالزمان در منابع اهلسنّت کمک کند و نشان دهد که نشانههای ظهور صرفاً علائمی منفک از فرجامشناسی اسلامی نیستند، بلکه در بسیاری موارد در امتداد همان منظومه رواییِ ناظر به قیامت معنا مییابند. بر این اساس، پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی و بر پایه بررسی متون حدیثی، میکوشد ابتدا نشانههای قیامت را در منابع اهلسنّت طبقهبندی کند، سپس موارد مشترک میان آنها و نشانههای ظهور را استخراج و تحلیل نماید، و در نهایت جایگاه ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) را در این منظومه روشن سازد.
روایات مربوط به «پرچمهای سیاه» در منابع حدیثی اسلامی از جمله گزارشهایی است که در مباحث مهدویت و نشانههای پیش از ظهور مورد توجه قرار گرفته است. این روایات را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: نخست، روایاتی که از خروج پرچمهای سیاه از ناحیۀ مشرق خبر میدهند و دوم، روایاتی که بهطور خاص خروج این پرچمها را از خراسان گزارش میکنند. بررسی متن و سند این روایات، افزون بر روشن ساختن میزان اعتبار آنها، در فهم زمینههای تاریخی و تفسیری این نشانه نیز نقش مهمی ایفا میکند.
محمد بن یحیى و احمد بن یوسف نقل کردهاند که عبدالرزاق از سفیان ثوری، از خالد حذّاء، از ابوقلابه، از ابواسماء رجی، از ثوبان روایت کرده است که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
«نزد گنج شما سه نفر با یکدیگر به نزاع میپردازند که هر سه فرزند خلیفهاند، اما هیچیک به آن دست نمییابد. سپس پرچمهای سیاه از سوی مشرق خروج میکنند و با شما نبردی سخت خواهند داشت که مانند آن پیشتر رخ نداده است.» سپس پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) مطلبی را بیان فرمود که راوی آن را به یاد ندارد و در ادامه فرمود: «هرگاه او را دیدید با او بیعت کنید، هرچند لازم باشد بر روی برف حرکت کنید؛ زیرا او مهدی، خلیفۀ خداوند است.»[1]
در ارزیابی سند این روایت، وثاقت راویان آن در منابع رجالی اهلسنّت مورد توجه قرار گرفته است:
محمد بن یحیى: از راویان مورد اعتماد شمرده شده و جمال الدین المزی، وی را در شمار ثقات آورده است.[2]
احمد بن یوسف: از راویان ثقه محسوب میشود.[3]
عبدالرزاق بن همام صنعانی: از محدّثان برجسته، حافظ حدیث و صاحب اثر مشهور «المصنف» که نزد رجالیان به وثاقت و ضبط شهرت دارد.[4]
سفیان ثوری: از بزرگترین محدثان قرن دوم هجری و در منابع رجالی با اوصافی همچون ثقه، حافظ، فقیه و امام در حدیث توصیف شده است.[5]
خالد حذّاء: در کتب رجال از راویان ثقه دانسته شده است.[6]
ابوقلابه عبدالله بن زید الجرمی: از تابعیان برجسته و از نظر رجالیان فردی ثقه و فاضل معرفی شده است.[7]
ابواسماء رجی (عمرو بن مرثد): در منابع رجالی به وثاقت شناخته میشود.[8]
ثوبان: غلام آزادشدۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و از صحابۀ آن حضرت است که روایات متعددی از وی نقل شده است.
با توجه به وثاقت راویان یادشده، این روایت از نظر بسیاری از محدثان اهلسنّت در شمار احادیث صحیح یا دستکم قابل اعتماد قرار گرفته است. از جمله حاکم نیشابوری در المستدرک[9] آن را صحیح دانسته و برخی دیگر از محدثان و پژوهشگران حدیث نیز بر اعتبار آن تأکید کردهاند.[10]
همچنین روایتی با مضمون نزدیک به این حدیث از عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نقل شده[11] که بر اساس ارزیابی رجالی عالمان اهلسنّت، راویان آن نیز غالباً ثقه و مورد اعتماد به شمار میآیند. تعدد طرق نقل این مضمون در منابع مختلف، از دیدگاه برخی پژوهشگران، میتواند به تقویت جایگاه حدیث در سنت روایی بینجامد.
در روایت دیگری، وکیع از شریک، از علی بن زید، از ابوقلابه، از ثوبان نقل میکند که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
«هرگاه پرچمهای سیاه را دیدید که از سوی خراسان خروج میکنند، بهسوی آنان بشتابید؛ زیرا خلیفۀ خدا، مهدی، در میان آنان است.»[12]
در سند این روایت نیز چند تن از راویان برجستۀ حدیث حضور دارند:
وکیع بن جراح: از حافظان بزرگ حدیث و از راویان مورد اعتماد در منابع رجالی.[13]
شریک بن عبدالله: در منابع رجالی غالباً با عنوان «صدوق» معرفی شده است؛ هرچند دربارۀ میزان ضبط او دیدگاههایی متفاوت مطرح شده است.[14]
علی بن زید بن جدعان: دربارۀ او تعابیری مانند «لا بأس به»[15] و «صالح الحدیث»[16] به کار رفته است؛ هرچند برخی رجالیان دربارۀ قوت حافظۀ او ملاحظاتی مطرح کردهاند.
سایر راویان این سند همان راویان روایت پیشیناند که وثاقت آنان پیشتر بررسی شد. ازاینرو، شماری از محدثان اهلسنّت، مانند حاکم نیشابوری[17] و جلالالدین سیوطی،[18] این روایت را در شمار احادیث قابل استناد دانستهاند. افزون بر این، مضمون خروج پرچمهای سیاه از خراسان در منابع حدیثی گوناگون و با طرق متعدد نقل شده است[19] که از رواج این مضمون در سنت روایی حکایت دارد.
یکی از مباحث مطرح در پژوهشهای تاریخی و حدیثی دربارۀ این روایات، این ادعاست که احادیث مربوط به «پرچمهای سیاه» در دورۀ عباسیان و در راستای مشروعیتبخشی به قیام آنان جعل یا دستکم ترویج شده است؛ زیرا پرچم سیاه از نمادهای اصلی حرکت عباسیان در مبارزه با حکومت اموی به شمار میرفت.
با این حال، بررسی برخی شواهد تاریخی نشان میدهد که مضمون این روایات پیش از استقرار حکومت عباسیان نیز در میان مسلمانان شناخته شده بوده است. برای نمونه، در منابع تاریخی گزارش شده است که حارث بن سریج در دورۀ حکومت بنیامیّه و در زمان خلافت مروان بن محمد (مروان حمار) خود را «صاحب الرايات السود» معرفی کرده است. این شخص در سال ۱۲۸ هجری قمری، یعنی پیش از تثبیت دولت عباسی، کشته شد.[20] چنین گزارشی نشان میدهد که مفهوم «پرچمهای سیاه» در فضای فکری و اجتماعی آن دورۀ پیش از بهرهبرداری سیاسی عباسیان نیز مطرح بوده است.
از سوی دیگر، برخی از مورخان و محدثان نیز میان پرچمهای سیاه مذکور در روایات مهدوی و پرچمهای سیاه قیام عباسیان تفکیک قائل شدهاند. برای نمونه، ابنکثیر تصریح میکند که پرچمهای سیاهی که ابومسلم خراسانی در جریان قیام عباسیان برافراشت و به سقوط دولت بنیامیه انجامید، با پرچمهای سیاه یادشده در روایات مهدوی یکسان نیست؛ بلکه مقصود از این روایات، پرچمهایی است که در آستانۀ ظهور مهدی (عجلاللهفرجه) آشکار خواهد شد.[21]
یکی از مضامین قابل توجه در روایات مربوط به مهدویت، گزارشهایی است که از ظهور گروهی از مردم در ناحیه مشرق سخن میگوید که زمینههای قدرت و حاکمیت مهدی (عجلاللهفرجه) را فراهم میسازند. این دسته از روایات در ادبیات حدیثی با عنوان «تمهید و توطئه برای حکومت مهدی» مورد توجه قرار گرفته و برخی پژوهشگران آن را از نشانههای تحولات سیاسی و اجتماعی پیش از ظهور دانستهاند.
در این زمینه نقل شده است:
حرملة بن یحیی مصری و ابراهیم بن سعید جوهری روایت کردهاند: ابوصالح عبدالغفار بن داوود حرّانی از ابنلهیعه، از ابیزرعه عمرو بن جابر حضرمی، از عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی نقل کرد که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
«خرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه.»[22]
بر اساس این روایت، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) از قیام گروهی از مردم در ناحیۀ مشرق خبر میدهد که زمینه استقرار قدرت و حکومت مهدی (عجلاللهفرجه) را فراهم میسازند. تعبیر «یوطّئون» در این حدیث، به معنای آمادهسازی و هموار کردن زمینههای حاکمیت است و میتواند ناظر به مجموعهای از تحولات سیاسی، اجتماعی و نظامی باشد که در نهایت به تثبیت حکومت مهدوی میانجامد.
در بررسی سند این روایت، وضعیت رجالی راویان آن در منابع علم رجال چنین گزارش شده است:
حرملة بن یحیی مصری: از راویان شناختهشده حدیث و در منابع رجالی با وصف «صدوق» معرفی شده است.[23]
ابراهیم بن سعید الجوهری: از راویان مورد اعتماد و در کتب رجال بهعنوان «ثقه» توصیف شده است.[24]
ابوصالح عبدالغفار بن داوود حرّانی: از محدثان موثق و فقیه دانسته شده است.[25]
ابنلهیعه (عبدالله بن لهیعه): دربارۀ او تعابیری مانند «صدوق» آمده است؛[26] هرچند برخی رجالیان به سبب اختلاط در اواخر عمر، در نقل او احتیاط کردهاند.
ابوزرعه عمرو بن جابر حضرمی: دربارۀ او دیدگاههای متفاوتی مطرح شده است. برخی رجالیان به سبب گرایش مذهبی او در وثاقت وی تردید کردهاند، درحالیکه شماری دیگر، از جمله ترمذی، روایت او را قابل قبول دانستهاند و اختلاف مذهبی را بهتنهایی موجب تضعیف راوی نمیدانند.[27]
عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی: از صحابۀ پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به شمار میرود و به همین جهت در علم رجال اهلسنّت مورد قبول است.
با توجه به ارزیابی رجالی راویان و نیز نقل این روایت در برخی منابع حدیثی، شماری از محدثان آن را قابل اعتماد دانستهاند. برای نمونه، گنجی شافعی نیز این حدیث را صحیح تلقی کرده است.[28] بر این اساس، روایت یادشده در زمره احادیثی قرار میگیرد که از نقش گروهی از مردم مشرقزمین در فراهمسازی زمینههای حاکمیت مهدی (عجلاللهفرجه) سخن میگوید و از منظر مطالعات مهدویت، میتواند در تحلیل تحولات پیش از ظهور مورد توجه قرار گیرد.

یکی از نشانههایی که در روایات مهدوی به آن اشاره شده، حادثه فرو رفتن لشکری در زمین است؛ حادثهای که در منابع حدیثی با عنوان «خسف بالبیداء» شناخته میشود. در این گزارشها آمده است که لشکری برای مقابله با فردی که در مکه با او بیعت شده است حرکت میکند، اما پیش از رسیدن به مقصد در سرزمین «بیداء»، واقع در فاصلۀ میان مکه و مدینه، در زمین فرو میرود. این واقعه در برخی روایات بهعنوان یکی از نشانههای مهم پیش از ظهور یا از علائم تثبیت قیام مهدی (عجلاللهفرجه) معرفی شده است.
محمد بن مثنی روایت کرده است: معاذ بن هشام از پدرش، از قتاده، از صالح ابیالخلیل، از یکی از یاران خود، از امّسلمه ــ همسر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) ــ نقل میکند که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
در هنگام مرگ یکی از خلفا اختلافی میان مردم پدید میآید. در این هنگام مردی از اهل مدینه از بیم آشوب بهسوی مکه میگریزد. گروهی از مردم مکه نزد او آمده و او را درحالیکه خود تمایلی ندارد، بیرون میآورند و میان رکن و مقام با او بیعت میکنند. سپس لشکری از شام برای نبرد با او اعزام میشود، اما هنگامی که به سرزمین بیداء میرسند، در زمین فرو میروند. هنگامی که این حادثه به گوش مردم میرسد، گروههایی از صالحان شام و نیز دستههایی از مردم عراق بهسوی او آمده و با وی بیعت میکنند. سپس مردی از قریش که داییهای او از قبیله کلب هستند خروج میکند و لشکری برای مقابله با آنان میفرستد، اما سپاه مهدی بر آنان غلبه مییابد. در ادامه، غنائم میان مردم تقسیم میشود و آن مرد در میان مردم بر اساس سنت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) رفتار میکند و اسلام در سراسر زمین استقرار مییابد. او هفت سال در میان مردم زندگی میکند، سپس از دنیا میرود و مسلمانان بر او نماز میگزارند.
ابوداوود پس از نقل این روایت میگوید: برخی از راویان از هشام نقل کردهاند که مدت حکومت او نه سال خواهد بود، درحالیکه برخی دیگر مدت آن را هفت سال دانستهاند.[29]
وضعیت راویان این روایت در منابع رجالی چنین گزارش شده است:
محمد بن مثنی: از راویان برجستۀ حدیث و در منابع رجالی با اوصافی چون «ثقه»، «صدوق» و «حجّه» یاد شده است.[30]
معاذ بن هشام: غالب رجالیان او را «صدوق» دانستهاند[31] و کسانی مانند ابنقانع و یحیی بن معین نیز وی را ثقه معرفی کردهاند.[32]
هشام بن ابی عبدالله: از محدثان بزرگ که در منابع رجالی با تعبیر «امیرالمؤمنین في الحدیث» توصیف شده است.[33]
قتادة بن دعامه: از راویان مشهور تابعی و نزد رجالیان با وصف «ثقه ثبت» شناخته میشود.[34]
صالح بن ابیمریم (ابوالخلیل): در منابع رجال بهعنوان راوی ثقه معرفی شده است.[35]
صاحب له: راوی ناشناختهای است که هویت او در سند مشخص نشده و در علم حدیث «مجهول» محسوب میشود.
امّسلمه: از همسران پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) و از راویان شناختهشده حدیث.
با توجه به وجود یک راوی مجهول در سند («صاحب له»)، این روایت از نظر معیارهای علم حدیث در زمرۀ احادیث ضعیف قرار میگیرد؛ هرچند مضمون آن در روایات دیگری با اسناد متفاوت نقل شده است.
در روایت دیگری، عثمان بن ابیشیبه از جریر، از عبدالعزیز بن رفیع، از عبیدالله بن قبطیه، از امّسلمه نقل میکند که گفت: دربارۀ لشکری که در زمین فرو میرود از پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) پرسیدم که اگر کسی از روی اکراه همراه آن لشکر باشد، وضعیت او چگونه خواهد بود؟ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
«همگی همراه آن لشکر در زمین فرو میروند؛ اما در روز قیامت هر کس بر اساس نیت خود برانگیخته خواهد شد.»[36]
راویان این حدیث در منابع رجالی اهلسنّت غالباً مورد اعتماد معرفی شدهاند:
عثمان بن ابیشیبه: از حافظان مشهور حدیث و از راویان ثقه است.[37]
جریر بن عبدالحمید: از راویان مورد اعتماد که به صحت کتاب و دقت در نقل حدیث شناخته میشود.[38]
عبدالعزیز بن رفیع: از راویان ثقه است. [39]
عبیدالله بن قبطیه: در منابع رجالی فردی ثقه معرفی شده است.[40]
با توجه به وثاقت راویان، این روایت از نظر بسیاری از محدثان اهلسنّت حدیثی صحیح به شمار میآید.
گزارش فرو رفتن لشکر در زمین در منابع حدیثی متعددی نقل شده است. برای نمونه، در مسند احمد این مضمون با طرق گوناگون از چند تن از همسران پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و دیگر راویان، از جمله امّسلمه، عایشه، صفیه، حفصه و نیز بقیرة (همسر قعقاع)، نقل شده است.[41] همچنین روایتی در این باره از امّحبیبه نیز گزارش شده است.
افزون بر این، عبدالله بن عمرو بن عاص نقل کرده است: «اذا خُسف بالجيش بالبيداء فهو علامة خروج المهدي».[42]
یعنی: هنگامی که لشکری در سرزمین بیداء در زمین فرو رود، این حادثه نشانۀ خروج مهدی خواهد بود.
بر اساس این مجموعه روایات، بسیاری از محدثان و شارحان حدیث این حادثه را در ارتباط با قیام مهدی (عجلاللهفرجه) دانستهاند. از جمله کسانی که به این تفسیر اشاره کردهاند میتوان به ابوداوود سجستانی،[43] عبدالرزاق صنعانی،[44] متقی هندی،[45] جلالالدین سیوطی[46] و مقدسی شافعی[47] اشاره کرد. تکرار این مضمون در منابع حدیثی متعدد و نقل آن از طریق راویان مختلف، نشان میدهد که گزارش «خسف بالبیداء» در سنت حدیثی اسلامی از شهرت قابل توجهی برخوردار بوده و در مباحث مربوط به نشانههای ظهور مورد استناد قرار گرفته است.
یکی از نشانههایی که در برخی روایات مربوط به حوادث پیش از ظهور مهدی (عجلاللهفرجه) مطرح شده، واقعۀ «قتل نفس زکیّه» است. در این گزارشها از کشته شدن شخصی پاک و بیگناه پیش از قیام مهدی (عجلاللهفرجه) یاد شده است؛ حادثهای که در برخی روایات بهعنوان یکی از نشانههای مهم نزدیک شدن ظهور معرفی شده و واکنش شدید افکار عمومی مسلمانان را در پی خواهد داشت.
در این زمینه روایت شده است:
عبدالله بن نمیر نقل میکند: موسی جهنی از عمر بن قیس ماحی، از مجاهد، از مردی از اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) روایت کرده است که حضرت فرمود:
«مهدی قیام نخواهد کرد تا زمانی که نفس زکیّه کشته شود. هنگامی که او کشته شود، هر کس در آسمان و زمین است بر قاتلان او خشمگین خواهد شد. پس از آن، مردم بهسوی مهدی روی میآورند و با شادمانی گرد او جمع میشوند؛ همانگونه که مردم در شب عروسی با شادی گرد عروس جمع میشوند. در آن هنگام، مهدی زمین را از عدل و داد سرشار میکند و امت اسلامی در دوران حکومت او از نعمت و رفاهی برخوردار میشود که پیش از آن هرگز نظیر آن را تجربه نکردهاند.» [48]
برای ارزیابی اعتبار این روایت، وضعیت راویان آن در منابع علم رجال مورد توجه قرار میگیرد:
عبدالله بن نمیر: از محدثان شناختهشده کوفه و در منابع رجالی بهعنوان راوی ثقه معرفی شده است. [49]
موسی جهنی: در منابع رجالی با اوصاف «ثقه» و «عابد» توصیف شده است.[50]
عمرو بن قیس ماحی (ابوالصباح کوفی): از راویان مورد اعتماد و در کتب رجال با وصف «ثقه» شناخته میشود.[51]
مجاهد بن جبر (ابوالحجاج مخزومی): از تابعیان برجسته و از مفسران بزرگ قرآن که در منابع رجالی با تعبیرهایی همچون «ثقه» و «امام في التفسیر و العلم» معرفی شده است.[52]
در این سند، مجاهد، نام صحابی راوی حدیث را تصریح نکرده و از او با تعبیر «رجل من أصحاب النبی» یاد کرده است. با این حال، از آنجا که مجاهد از تابعیان برجسته و از شاگردان گروهی از صحابه بوده و نقل او از صحابه در منابع حدیثی فراوان دیده میشود، برخی محدثان اینگونه نقلها را قابل پذیرش دانستهاند.
با توجه به وثاقت راویان یادشده، شماری از پژوهشگران حدیث این روایت را قابل اعتماد دانستهاند. از جمله برخی از محققان اهلسنّت مانند بستوی[53] و جاسم[54] نیز بر اعتبار این روایت تأکید کردهاند. بر این اساس، روایت قتل «نفس زکیّه» در کنار دیگر گزارشهای مشابه، در زمرۀ نشانههایی قرار میگیرد که در منابع روایی به عنوان رخدادهای پیش از قیام مهدی (عجلاللهفرجه) مطرح شده و در مطالعات مهدویت مورد توجه قرار گرفته است.
در میان روایات مربوط به مهدویت، مجموعهای از احادیث به رابطۀ میان حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) و حضرت عیسی (علیهالسلام) در دوران آخرالزمان اشاره دارند. این احادیث را میتوان به دو دستۀ کلی تقسیم کرد: دستۀ نخست، روایاتی که بیان میکنند هنگام نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) ، امام و پیشوای مسلمانان فردی از خود آنان خواهد بود؛ و دستۀ دوم، روایاتی که بهطور صریح از اقتدای حضرت عیسی (علیهالسلام) به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) در نماز سخن میگویند. این دسته از روایات در منابع حدیثی اهلسنّت نیز نقل شده و در مباحث مهدویت مورد توجه محدثان و پژوهشگران قرار گرفتهاند.
در منابع حدیثی چنین نقل شده است:
ابن بُکیر روایت کرده است: لیث از یونس، از ابنشهاب، از نافع مولی ابیقتاده انصاری، از ابوهریره نقل میکند که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
«چه خواهید کرد آن زمان که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید، درحالیکه امام شما از میان خود شما باشد؟»[55]
این روایت به نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) در آخرالزمان اشاره دارد و در عین حال بیان میکند که در آن هنگام، رهبری جامعۀ اسلامی بر عهدۀ فردی از خود مسلمانان خواهد بود. بسیاری از مفسران و شارحان حدیث این تعبیر را ناظر به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) دانستهاند.
راویان این حدیث در منابع علم رجال اهلسنّت چنین معرفی شدهاند:
ابن بُکیر (یحیی بن عبدالله بن بُکیر مخزومی): ابنحبان وی را در شمار راویان ثقه ذکر کرده است.[56]
لیث بن سعد: از محدثان بزرگ و مورد اعتماد که در منابع رجالی به وثاقت شناخته شده است.[57]
یونس بن یزید ایلی: از راویان ثقه در نقل حدیث.[58]
محمد بن شهاب زهری: از فقیهان و محدثان بزرگ تابعی که رجالیان بر جلالت علمی و وثاقت او اتفاق نظر دارند.[59]
نافع مولی ابیقتاده انصاری: از راویان مورد اعتماد.[60]
ابوهریره: صحابی مشهور پیامبر اکرم؟ص؟.
با توجه به وثاقت راویان، نزد اهلسنّت، این حدیث در زمرۀ احادیث صحیح قرار میگیرد. افزون بر این، روایتی مشابه با اختلافی اندک در الفاظ در صحیح مسلم نیز از ابوهریره نقل شده که همۀ راویان آن در شمار ثقات قرار دارند.[61] برخی از محدثان و پژوهشگران اهلسنّت، از جمله اسماعیل شافعی،[62] احمد محمد الزین،[63] جاسم[64] و گنجی شافعی[65] نیز بر صحت این احادیث تأکید کردهاند. همچنین «بغوی» دربارۀ روایت صحیح مسلم تصریح کرده است: «هذا حدیث متفق على صحته».[66]
در دستهای دیگر از روایات، بهصورت صریح به اقتدای حضرت عیسی (علیهالسلام) به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) اشاره شده است. در یکی از این روایات آمده است:
اسماعیل بن عبدالکریم از ابراهیم بن عقیل، از پدرش، از وهب بن منبه، از جابر نقل میکند که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
«عیسی بن مریم فرود میآید؛ پس امیر آنان، یعنی مهدی، به او میگوید: بیا و برای ما نماز اقامه کن. اما عیسی پاسخ میدهد: نه، همانا برخی از شما بر برخی دیگر امیر هستند؛ و این به سبب تکریمی است که خداوند برای این امت قرار داده است.»[67]
راویان این روایت نیز در منابع رجالی اهلسنّت غالباً مورد اعتماد معرفی شدهاند:
اسماعیل بن عبدالکریم: ثقه.[68]
ابراهیم بن عقیل: ثقه.[69]
عقیل بن معقل (پدر ابراهیم): ثقه.[70]
وهب بن منبه: از راویان شناختهشده و مورد اعتماد.[71]
جابر: از صحابۀ معروف پیامبر اکرم؟ص؟.
بر اساس ارزیابیهای رجالی، این روایت نیز در نگاه بسیاری از محدثان اهلسنّت معتبر دانسته شده است. برخی از پژوهشگران اهلسنّت مانند بستوی،[72] جاسم[73] و ابنقیّم[74] بر صحت این روایت تصریح کردهاند.
افزون بر این، روایات صریح دیگری نیز در همین مضمون نقل شده است؛ از جمله روایت «ابنسیرین» که میگوید:
«المهدي من هذه الأمّة و هو الذي یؤمّ عیسی بن مریم؟عهما؟»؛[75] مهدی از این امت است و همان کسی است که برای عیسی بن مریم؟عهما؟ امام خواهد بود.
اسناد این روایت نیز صحیح دانسته شده است.[76]
همچنین ابوسعید خدری از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نقل میکند:
«منّا الذی یصلّی عیسی بن مریم؟عهما؟ خلفه…»؛[77] از ماست آن کسی که عیسی بن مریم؟عهما؟ پشت سر او نماز میگزارد.
«البانی» این حدیث را صحیح دانسته[78] و «بستوی» آن را حسن ارزیابی کرده است[79]. افزون بر این، همین مضمون با تفصیل بیشتری در روایتی از «حذیفه» نیز نقل شده است[80] که بر اقتدای حضرت عیسی (علیهالسلام) به مهدی (عجلاللهفرجه) دلالت دارد.
از جمله روایاتی که در بحث مهدویت و نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) مورد استناد قرار گرفته، احادیثی است که از استمرار یک طایفه بر حق تا هنگام فرارسیدن «امر خدا» سخن میگویند. با توجه به برخی نقلها که این «امر خدا» را همراه با نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) ذکر کردهاند، شماری از عالمان این روایات را مؤید ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) دانستهاند.
در روایتی آمده است:
«حدثنا بهز، حدثنا حماد بن سلمة، عن قتادة، عن مطرف، عن عمران بن حصين قال: قال رسول الله؟ص؟: لا تزال طائفة من أمتي على الحق ظاهرين على عدوهم حتى يأتي أمر الله تبارک وتعالى وينزل عيسى بن مريم.» [81]
گروهی از امت من همواره بر حق خواهند بود و بر دشمنان خود پیروز میمانند تا آنگاه که امر خداوند تبارک و تعالی فرا رسد و عیسی بن مریم نازل شود.
سند این روایت از راویانی تشکیل شده که همگی در منابع رجالی اهلسنّت مورد اعتماد معرفی شدهاند:
بهز بن حکیم: ثقه.[82]
حماد بن سلمه: ثقه، عابد.[83]
قتادة بن دعامه: ثقه، ثبت.[84]
مطرّف بن عبدالله بن شخیر: ثقه، عابد، فاضل.[85]
عمران بن حصین: صحابی پیامبر؟ص؟.
با توجه به وثاقت راویان، این حدیث در نزد اهلسنّت صحیح است. افزون بر این، حمزة الزین[86] و حاکم نیشابوری[87] نیز آن را صحیح دانستهاند.
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
«لا تزال طائفة من أمتي ظاهرين على الحق حتى يأتي أمر الله».
گروهی از امت من پیوسته بر حق آشکار خواهند بود تا آنگاه که امر خدا فرا رسد.
این حدیث را «کتانی» از جملۀ احادیث متواتر دانسته است؛ چراکه آن را شانزده نفر از صحابه با طرق متعدد نقل کردهاند، از جمله: معاویة بن ابیسفیان، مغیرة بن شعبه، جابر بن سمرة، معاذ بن جبل، جابر بن عبدالله، زید بن ارقم، ابوأمامه، ابوهریره، مرة البهزی، شرحبیل بن السمط، عقبة بن عامر، ثوبان، سعد بن ابیوقاص، عمران بن حصین و دیگران.[88]
اين امر خدا که همراه نزول عيسى بن مريم (علیهالسلام) مىآيد کسى جز حضرت مهدى (عجلاللهفرجه) نيست. احاديث ديگر و شواهد گذشته بر اين مطلب دلالت دارند.
نکته مهم در اینجا آن است که در حدیث نخست، «امر خدا» در کنار نزول عیسی بن مریم؟عهما؟ ذکر شده است. همین قرینه، در کنار دیگر روایات مرتبط، نشان میدهد که مراد از این «امر خدا» امری فراتر از یک رخداد عادی و مقطعی است، بلکه به یک واقعۀ بزرگ الهی در پایان تاریخ اشاره دارد.
با توجه به مجموع شواهد روایی، این «امر خدا» را میتوان بر ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) تطبیق کرد؛ زیرا در روایات فراوان، نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) در عصر ظهور و در پیوند با قیام حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) مطرح شده است. بنابراین، استمرار گروهی بر حق تا «آمدن امر خدا» بهخوبی با دوران پیش و هنگام ظهور سازگار میشود؛ دورانی که در آن حجت الهی آشکار شده و وعدۀ نصرت حق تحقق مییابد.

از دیگر روایاتی که بر جایگاه ممتاز امت اسلامی در عصر ظهور دلالت دارد، حدیثی است که نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) و امتناع او از پیشافتادن در نماز را بیان میکند. این روایت بهخوبی نشان میدهد که در آن زمان، رهبری الهی و امامت در میان همین امت باقی است و همین امر، نشانۀ تکریم و عظمت آن در پیشگاه خداوند به شمار میآید.
در روایت آمده است:
«از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) شنیدم که فرمود: همواره گروهی از امت من تا روز قیامت بر حق میجنگند. سپس فرمود: عیسی بن مریم نازل میشود، پس امیر آنان به او میگوید: بیا و برای ما نماز اقامه کن. او پاسخ میدهد: نه، برخی از شما بر برخی دیگر امیر هستید؛ و این، کرامتی است که خداوند به این امت عطا کرده است».[89]
راویان این حدیث در منابع رجالی اهلسنّت مورد توثیق قرار گرفتهاند:
وليد بن شجاع: ثقه؛[90]
هارون بن عبداللّه: ثقه؛[91]
حجاج بن شاعر: ثقه و حافظ؛[92]
حجاج (ابنمحمد): ثقه و ثبت؛[93]
ابنجريح (عبدالملک بن عبدالعزيز): ثقه و فقيه؛[94]
ابوزبير: ثقه[95]
جابر بن عبدالله: صحابی پیامبر؟ص؟.
با توجه به وثاقت راویان، این حدیث صحیح است.
این حدیث در منابع معتبر اهلسنّت با طرق متعدد و با اندکی تفاوت در الفاظ نقل شده است؛[96] اما مضمون اصلی آن در همه نقلها یکسان است. در زمان نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) ، رهبری و امامت در میان امت اسلامی خواهد بود و عیسی (علیهالسلام) خود در نماز به امام این امت اقتدا خواهد کرد یا دستکم از پیشافتادن بر آنان خودداری میکند.
همین نکته، دلالت روشنی بر شرافت و عظمت این امت دارد؛ زیرا با وجود مقام والای حضرت عیسی (علیهالسلام) بهعنوان یکی از پیامبران اولوالعزم، او در آن شرایط، امامت را از آنِ مردی از این امت میداند؛ ازاینرو، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) این رفتار را نشانۀ تکریم الهی نسبت به امت اسلام معرفی کرده است.
افزون بر این، بسیاری از علمای اهلسنّت بر صحت این دسته از روایات تصریح کردهاند و گروهی از آنان، مانند جاسم،[97] ابنحبان،[98] احمد شاکر[99] و دیگران، بر اعتبار این احادیث تأکید ورزیدهاند. بدین ترتیب، این روایت هم از جهت سند و هم از جهت دلالت، از جمله شواهد مهم در پیوند میان نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) و امامت حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) محسوب میشود.
از جمله روایاتی که در تبیین جایگاه امام مسلمانان در عصر نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) اهمیت فراوان دارد، حدیث ابوأمامه باهلی است. این روایت که در ضمن حدیثی طولانی دربارۀ حوادث آخرالزمان نقل شده، بهصراحت از پیشوایی مردی صالح در میان مسلمانان سخن میگوید؛ مردی که حضرت عیسی (علیهالسلام) هنگام نزول، نهتنها او را از امامت کنار نمیزند، بلکه وی را برای اقامه نماز پیش میدارد و خود پشت سر او نماز میگزارد.
ابوأمامه باهلی روایت میکند که امشریک به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) عرض کرد: ای رسول خدا! عرب در آن زمان کجا خواهند بود؟
فرمود: عرب در آن روز اندک خواهند بود و بیشتر آنان در بیتالمقدس خواهند بود و امام آنان مردی صالح خواهد بود. هنگامی که امامشان برای اقامۀ نماز صبح پیش میآید، در همان هنگام عیسی بن مریم نازل میشود. آن امام اندکی عقب میرود تا عیسی (علیهالسلام) برای مردم نماز بگزارد؛ اما عیسی دست بر شانههای او مینهد و میگوید: پیش بایست و نماز بگزار؛ زیرا اين نماز را براى اقتدای به تو برپا کردهاند. پس عیسی (علیهالسلام) پشت سر آن امام، همراه مردم نماز میخواند.[100]
درباره سند این روایت گفته شده است: سند این حدیث قوی است، و مقصود از تعبیر «امام آنان مردی صالح است»، حضرت مهدی است؛ چنانکه در دیگر احادیث به این مطلب تصریح شده است.[101]
همچنین گنجی شافعی نیز این حدیث را صحیح دانسته است.[102]
این روایت از چند جهت حائز اهمیت است:
اثبات وجود امامی از امت اسلام در هنگام نزول عیسی (علیهالسلام)
روایت بهصراحت میگوید که در آن زمان مسلمانان دارای امامی هستند که پیشاپیش آنان برای نماز میایستد.
امتناع حضرت عیسی (علیهالسلام) از تقدم بر امام مسلمانان
با آنکه حضرت عیسی (علیهالسلام) پیامبری بزرگ و از اولوالعزم است، در این صحنه خود را بر امام مسلمانان مقدم نمیدارد، بلکه او را برای اقامۀ نماز پیش میفرستد. این خود نشانهای روشن بر مشروعیت و حقانیت آن امام است.
تفسیر «مرد صالح» به حضرت مهدی؟عج؟
هرچند در این روایت از تعبیر «رجل صالح» استفاده شده، اما با توجه به روایات دیگر که در آنها بهصراحت نام مهدی آمده، روشن میشود که مراد از این مرد صالح، همان حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) است. ازاینرو، این روایت را باید در کنار سایر احادیث نزول عیسی (علیهالسلام) و امامت مهدی (عجلاللهفرجه) فهم کرد.
هماهنگی با روایات پیشین
این حدیث کاملاً با روایاتی که پیشتر گذشت هماهنگ است؛ از جمله احادیثی که میگفتند طائفهای از امت تا زمان «امر خدا» بر حق باقی میمانند، و نیز احادیثی که نزول عیسی (علیهالسلام) را در کنار امامت مردی از این امت گزارش میکردند. در همه این روایات، یک حقیقت مشترک دیده میشود و آن اینکه در آخرالزمان، رهبری جبهۀ حق بر عهدۀ حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) خواهد بود.
بحث از «خروج دجّال» در روایات آخرالزمانی اهلسنّت، جایگاهی گسترده دارد. در میان این روایات، برخی به اصلِ خروج و مدت فتنه او میپردازند، برخی به اوصاف ظاهری و شیوههای فریب او، و گروهی نیز به فرجام کار او یعنی هلاکت به دست حضرت عیسی (علیهالسلام) تصریح میکنند. در این میان، پیوند این رخداد با مسئله «امامتِ مردی صالح» و اقامۀ نماز توسط امام مسلمانان در بیتالمقدس، قرینهای مهم در تفسیر روایات مرتبط با مهدویت به شمار میآید.
در روایت آمده است:
«حدثنا عبداللّه بن معاذ الغبري حدثنا ابي حدثنا شعبه عن النعمان بن سالم قال: سمعت يعقوب بن عاصم بن عروة بن مسعود ثقفى يقول: سمعت عبداللّه بن عمر قال رسول اللّه: يخرج الدجال في امّتي فيمکث اربعين لا ادري اربعين يوما أو اربعين شهرا أو اربعين عاما، فيبعث اللّه عيسى بن مريم کانه عروة بن مسعود فيطلبه فيهلکه».[103]
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: دجّال در امت من خروج میکند و چهل میماند؛ نمیدانم چهل روز، چهل ماه یا چهل سال. سپس خداوند عیسی بن مریم را برمیانگیزد که گویا شبیه عُروه بن مسعود است؛ پس عیسی در پیِ او میرود و او را هلاک میکند.
عبداللّه بن معاذ غبرى: رجالشناسان بزرگی مثل ابوحاتم او را ثقه دانستهاند.[104] او در طبقات راویان از رجال مورد اعتماد است. جزو راویانی است که به عنوان «حافظ» نیز توصیف شده است.
معاذ بن معاذ غبرى: پدر عبدالله بن معاذ. رجالشناسان اهلسنّت متفقاند که او ثقه است.[105] حدیثشناسان او را از ستونهای نقل اهل بصره شمردهاند.
شعبة (بن حجاج): او را نیز ثقه دانستهاند.[106] مشهورترین لقب او «أمیرالمؤمنین فی الحدیث» است. بالاترین درجۀ وثاقت در میان راویانی که حدیث نقل میکنند. هر حدیثی که در سندش شعبه باشد، نزد اهلسنت بسیار معتبر تلقی میشود.
نعمان بن سالم: در منابع رجالی توصیف شده: «ثقةٌ صالحُ الحدیث»[107] یعنی هم ثقه است و هم روایت او کیفیت خوب و پذیرفتی دارد. هیچ طعن جدی رجالی بر او وارد نشده است.
يعقوب بن عاصم بن عروة بن مسعود ثقفى: او نیز ثقه معرفی شده است.[108] نسبنامهاش به عروة بن مسعود ثقفی (از شخصیتهای مهم صدر اسلام) میرسد. در منابع رجال هیچ ضعف سندی یا نکتۀ منفی دربارۀ او نیامده است.
با این توصیف رجالی، روایت از جهت سند قابل اعتماد ارزیابی میشود.
در منابع اهلسنّت، احادیث فراوانی دربارۀ دجّال آمده که میتوان مضامین پرتکرار آنها را چنین دستهبندی کرد:
در پارهای از روایات، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) برای هشدار دادن به امت، به اوصاف ظاهری و نشانههای شناخت دجّال اشاره کرده است؛ از جمله:
اعور بودن دجّال و تأکید بر اینکه خداوند اعور نیست: «… إنّه أعور، والله عزّوجل ليس بأعور»[109]. برخی روايات، اعور بودن او را اينگونه شرح کردهاند که در وسط صورت، یک چشم دارد.
نوشته بودن نشانهای میان دو چشم او: «… مکتوب بين عينيه ک ف ر».[110]
اینگونه توصیفها هرچند در نقلها با تفاوتهایی میآید، یک هدف محوری دارد: ممانعت از فریب عمومی و ایجاد «هشیاری اعتقادی» در برابر فتنهای پیچیده.
گروهی دیگر از روایات، به شیوههای اغوا و سازکار فتنهگری دجّال میپردازند و او را صاحب نمایشها و تصویرسازیهایی معرفی میکنند که حقیقت را وارونه مینمایاند؛ چنانکه در برخی نقلها آمده است:
«… يجيء معه بمثال الجنّة والنّار فالتي يقول إنّها الجنّة هي النّار … وإنّي أنذرکم کما أنذر نوحٌ قومه»[111]
مطابق این گزارشها، دجّال با «مثالِ بهشت و جهنم» میآید و ادعا میکند یکی بهشت و دیگری جهنم است، درحالیکه حقیقت برعکس است؛ و پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) این فتنه را در سطح «انذارهای پیامبران پیشین» (مانند نوح) معرفی میکند.
در این دسته، هستۀ مشترک روایات، «مکانیزم فریب» است: تولید شبهه، نمایشهای جذاب، و جابهجایی مرز حق و باطل بهگونهای که تشخیص برای بسیاری دشوار شود.
در برخی روایات، به ترکیب اجتماعی پیروان دجّال اشاره شده و از پیوستن گروههایی مانند «گمراهان»، «برخی زنان سادهدل و کمسواد» و نیز «یهود» سخن رفته است.[112] با این حال، این مجموعه روایات در نهایت بر این مضمون تأکید میکنند که سرانجام، جریان حق بر فتنه دجّال غلبه خواهد کرد.
از جمله در روایتی منسوب به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نقل شده است که مسلمانان به ترتیب با «جزیرة العرب»، سپس «فارس»، سپس «روم» درگیر میشوند و پس از آن با دجّال میجنگند و پیروزی نهایی حاصل میشود؛ و در ادامه، از جابر نقل شده که خروج دجّال پس از «فتح روم» خواهد بود.[113]
همچنین در روایتی تفصیلی (منقول در سنن ابنماجه از حدیث ابیرافع)، چنین آمده است: در شرایطی که مسلمانان اندکاند و بیشتر آنان در بیتالمقدس حضور دارند، «امام آنان مردی صالح» است. هنگام نماز صبح، عیسی بن مریم؟عهما؟ فرود میآید؛ امام میخواهد عقب رود تا عیسی پیشنماز شود، اما عیسی او را به پیشنمازی وا میدارد و خود پشت سر او نماز میگزارد. سپس درِ شهر گشوده میشود و دجّال با گروهی عظیم (هفتاد هزار یهودی مسلح) نمایان میگردد؛ دجّال با دیدن عیسی دچار فروپاشی و هراس شده، میگریزد و سرانجام عیسی (علیهالسلام) او را در «باب لُدّ» (دروازۀ شرقی) به قتل میرساند.[114]
در اين حديث آمده است بعد از اينکه عيسى نماز را پشت سر مرد صالح خواند، دجال را مىکشد. آن مرد صالح کيست که عيسى در اقتدای او نماز مىخواند؟ با روايات صحيح بحث کرديم که آن مرد صالح، کسى جز حضرت مهدى (عجلاللهفرجه) نيست و در اين باره پيامبر (صلیاللهعلیهوآله) بارها مژده داده است.
دکتر طاهر القادرى درباره اين حديث میگوید: اسناد اين حديث قوى است و مراد از واژۀ «رجل صالح» در حديث، مهدى است؛ چنانکه احاديث ديگر دلالت دارند.[115]
بر اساس اين روايات، فتنه دجال، نزدیک به زمان ظهور مهدى (عجلاللهفرجه) پديد مىآيد و دجال در اوایل ظهور حضرت مهدى (عجلاللهفرجه) به دست عيسى بن مريم (علیهالسلام) هلاک مىشود.
واژۀ «شَرَط» در لغت (بالتحریک) به معنای نشانه است و جمع آن «أشراط» میآید.[116] در اصطلاحِ متون اعتقادی و حدیثی، «اَشراطُ السّاعة» به مجموعۀ نشانههایی اطلاق میشود که پیش از برپایی قیامت تحقق مییابند و دلالت بر نزدیک شدن وقوع قیامت دارند.[117]
واژۀ «الساعه» در لغت به معنای پارهای از زمان (جزء شب یا روز) است. در اصطلاح شرع، مراد از آن زمان برپایی قیامت است. وجه تسمیۀ آن به «ساعه» را ناشی از سرعت در حسابرسی اعمال روز جزا دانستهاند.[118] قرآن کریم نیز بارها از این واژه برای اشاره به رخداد عظیم قیامت بهره جسته است؛ چنانکه میفرماید: «يَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ»[119] و «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ»[120].
دانشمندان اهلسنت «اشراط الساعة» را از دو منظر دستهبندی کردهاند:
الف) تقسیمبندی از حیث بزرگی و توالی زمانی:
اشراط صغرى: نشانههایی که در بازههای زمانی طولانی پیش از قیامت رخ میدهند؛ مانند زوال علم (قبض العلم)، گسترش نادانی (ظهور الجهل) و شرب خمر.
اشراط کبرى: وقایع شگرف و تعیینکنندهای که در آستانۀ برپایی قیامت به وقوع میپیوندند و تاکنون محقق نشدهاند؛ نظیر ظهور دجال، نزول حضرت عیسی (علیهالسلام) و خروج یأجوج و مأجوج.[121]
ب) تقسیمبندی از حیث ظهور و انقضا:
برخی دیگر از علما، این نشانهها را به سه دسته تقسیم کردهاند:[122]
۱. نشانههایی که ظاهر شده و پایان یافتهاند؛
۲. نشانههایی که پدیدار گشته اما استمرار دارند؛
۳. نشانههایی که تاکنون به وقوع نپیوستهاند.
باید توجه داشت که زمان دقیق وقوع قیامت از علوم غیبی مختص به ذات باریتعالی است و آگاهی ما صرفاً محدود به امارات و نشانههایی است که در نصوص روایی ذکر شده است.
تحلیل روایی نشانههای عام (اشراط صغری)
در منابع روایی، به مجموعهای از بحرانهای اخلاقی و اجتماعی اشاره شده است که بستر ساز وقوع قیامت هستند:
بحران معرفتی و اخلاقی: پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: «من اشراط الساعة ان یرفع العلم و یثبت الجهل و تشرب الخمور و یظهر الزنا»؛[123] بر این اساس، قبضِ دانش، تثبیت جهالت، رواج مسکرات و آشکار شدن فحشا از نشانههای ساعت است.
زوال پیوندهای اجتماعی: در روایتی دیگر، اختصاص یافتن سلام به آشنایان (فقدان سنّت سلام عمومی میان مؤمنان) از نشانههای قیامت ذکر شده است: «انّ من اشراط الساعة ان يسلم الرجل على الرجل لايسلم عليه إلّا للمعرفة».[124]
تغییرات جمعیتی و بیحرمتی به اماکن مقدس: روایاتی به کاهش چشمگیر جمعیت مردان در اثر جنگها یا حوادث (تا نسبت یک به پنجاه) و نیز عبور لاهیانه و بدون نماز از مساجد اشاره دارند که همگی گویای گسست مذهبی و اجتماعی در آخرالزمان است.[125]
یکی از نکات محوری در پژوهشهای مهدویت، همپوشانیِ نشانههای قیامت با نشانههای ظهور است. بهطور کلی، فساد و ظلم فراگیری که در روایات «اشراط الساعة» توصیف شده، با روایات مربوط به پیشزمینۀ ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) انطباق دارد. طبق روایت مشهور «یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً»، ظهور آن حضرت واکنشی الهی به همان ظلم و فسادی است که در قالب نشانههای قیامت توصیف گشته است.
اشراط الساعة، نشانههایی هستند که دربارۀ ظهور حضرت مهدى (عجلاللهفرجه) هم بیان شدهاند مثل نزول عيسى بن مريم، خروج دجال و ... . در روايات و کتب تحقيقى اهل سنت اين موارد هم در ضمن اشراط الساعة و هم از نشانههای ظهور حضرت مهدى (عجلاللهفرجه) بیان شدهاند:
«عن حذيفة بن اسيد غفاري قال: اطلع النّبي علينا و نحن نتذاکر فقال: ما تذاکرون؟ قالوا نذکر الساعة، قال: انّها لن تقوم حتى ترون قبلها عشر آيات فذکر الدخان و الدجال و الدابة و طولع الشمس عن مغربها و نزول عيسى بن مريم (علیهالسلام) و يأجوج و مأجوج و ثلاثة خوسفات: خسوف بالمشرق و خوسف بالمغرب خسوف بجزيرة العرب و آخر ذلک نار تخرج من اليمن تطرد الناس الى محشرهم».[126]
ما پیشتر در روايات اهل سنت بحث کرديم که خروج دجال و نزول عيسى بن مريم از نشانههای ظهور حضرت مهدى (عجلاللهفرجه) است؛ پس اينها دو عنوان دارند: نشانههای ظهور مهدى و اشراط الساعة. ظهور حضرت مهدى (عجلاللهفرجه) قبل از اين نشانهها (به اصطلاح اهل سنت نشانههای کبرى) محقق میشود که ايشان براى قتل دجال، مؤمنان را بسيج مىکند و بعد از آن حضرت عيسى (علیهالسلام) در زمان ايشان نزول مىکند و پشت سر ايشان اقامۀ نماز مىکند.
برخی محققان معاصر اهلسنت، ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) را مقدم بر نشانههای دهگانۀ بزرگ (اشراط کبرى) میدانند. صلاحالدین محمود در این باره مینویسد:
«پیش از ذکر علامات دهگانۀ کبری، از مهدی سخن گفتم؛ زیرا ظهور او بر این علامات تقدم دارد. اوست که مؤمنان را برای پیکار با دجال گرد هم میآورد و سپس عیسی (علیهالسلام) نازل شده و پشت سر او نماز میگزارد.»[127]
حتی برخی دیگر مانند مصطفی ابوالنصر الشلبی، خودِ ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) را «نخستین نشانۀ بزرگ قیامت» قلمداد کردهاند: «انّ من اوّل اشراط الساعة الکبرى و علاماتها العظمى ظهور المهدي…».[128]
بعضى از نشانههایی که پس از ظهور حضرت محقق مىشود بهیقین نشانۀ نزدیک شدن به قيامت است؛ مثل خروج يأجوج و مأجوج، دود، طلوع خورشید از مغرب و خروج آتش از یمن.
میتوان پیوند میان نشانههای قیامت و ظهور را در سه سطح تحلیل کرد:
۱. نشانههای عام و کلی: (نظیر گسترش جهل و فحشا) که بسترسازِ ضرورتِ قیام مصلح جهانی هستند.
۲. نشانههای مشترک و مقارن: (نظیر فتنۀ دجّال و نزول عیسی) که در متن قیام مهدوی رخ میدهند.
۳. نشانههای متأخر: (نظیر طلوع خورشید از مغرب و خروج آتش) که قطعاً پس از تشکیل حکومت مهدوی و در آستانۀ نهایی قیامت محقق میشوند.
بررسی روایات اهلسنّت نشان داد که میان «اشراط الساعة» و «نشانههای ظهور حضرت مهدی؟عج؟» پیوندی آشکار وجود دارد و برخی از علائم آخرالزمان، در هر دو حوزه معنا و کارکرد دارند. در این میان، نشانههایی مانند خروج دجّال و نزول حضرت عیسی بن مریم؟عهما؟ از برجستهترین مصادیق مشترکاند؛ زیرا هم در شمار نشانههای قیامت آمدهاند و هم در چارچوب روایات مهدوی بهعنوان رخدادهایی مرتبط با عصر ظهور معرفی شدهاند. افزون بر این، نشانههایی نظیر گسترش جهل، قبض علم، رواج فحشا، و سستی مناسبات دینی و اجتماعی، از یکسو بهعنوان علائم عامِ نزدیک شدن به قیامت گزارش شدهاند و از سوی دیگر، زمینهای برای ظهور منجی و برقراری عدالت جهانی تلقی میشوند.
همچنین بر پایۀ برخی تحلیلهای معاصر اهلسنّت، ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) نهتنها پیش از برخی از نشانههای کبری رخ میدهد، بلکه در مواردی خود بهعنوان نخستین نشانۀ بزرگ قیامت نیز تلقی شده است. این امر نشان میدهد که در منظومۀ حدیثی اهلسنّت، ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) و اشراط الساعة دو حوزه کاملاً منفک نیستند، بلکه در بسیاری موارد در امتداد یکدیگر قرار میگیرند. از اینرو، میتوان نتیجه گرفت که روایات مورد بررسی، از وجود نوعی همپوشانی مفهومی و روایی میان آخرالزمان مهدوی و فرجامشناسی قیامتی حکایت دارند.
در نهایت، پژوهش حاضر نشان داد که مطالعۀ نشانههای ظهور حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) در منابع اهلسنّت، بدون توجه به اشراط الساعة، تصویری ناقص از منظومۀ آخرالزمانی این منابع ارائه میدهد. برعکس، تحلیل همزمان این دو حوزه، امکان فهم دقیقتر ساختار روایی، ترتیب رخدادها، و جایگاه منجی موعود در فرجام تاریخ را فراهم میسازد.
قرآن کریم
ابن ابیشیبه، عبدالله بن محمد، المصنف في الاحادیث و الآثار، 1995م، چ دوم، بیروت، دار الکتب العلمیة.
ابناثیر جزری، مبارک بن محمد، النهایة في غریب الحدیث، 1383ه.ق، بیچا، قاهره، المکتبة الاسلامیة.
ابنبلبان فارسی، علی بن بلبان، صحیح ابنحبان بترتیب ابنبلبان، 1997م، بیچا، بیروت، مؤسسة الرسالة.
ابنحنبل، احمد، مسند احمد، بیروت، بیچا، بیتا دار الفکر .
ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، النهایة في الفتن و الملاحم، بیتا، بیچا، قاهره، دار الحدیث.
ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابنماجه، بیتا، بیچا، بیروت، دار الکتب العلمیة.
ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، 1405ه.ق، چ اول، قم، ادب الحوزة.
ابونصر، مصطفی، صحیح اشراط الساعة، 2002م، چاول، عربستان، دار ابن حزم.
الباجی، سلیمان بن خلف، التعدیل و الترجیح، تحقیق: احمد البزار، بیتا، بیچا، بیجا، بینا.
البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الصحیحة، بیتا، چ دوم، ریاض، مکتبة المعارف.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، 1976م، بیچا، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
بغوی، الحسین بن مسعود، شرح السنّة، 1996م، چاول، بیروت، دار الفکر.
بیهقی، ابوبکر احمد بن الحسین، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعة، 1405ه.ق، بیروت، چ اول، دار الکتب العلمیة.
تمیمی، محمد بن حبان، کتاب الثقات، چ اول، حیدرآباد ـ هند، مجلس دائرة المعارف العثمانیة.
جوزی، محمد بن ابیبکر، المنار المنیف في الصحیح و الضعیف، 1988م، چ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، 1398ه.ق، بیچا، بیروت، دار الفکر.
الدانی، ابوعمرو عثمان بن سعید، السنن الواردة في الفتن، 1997م، چ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
دمشقی، اسماعیل بن کثیر، البدایة و النهایة، 1992م، چ اول، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی.
رازی، عبدالرحمان بن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، 1952م، بیچا، بیروت، دار احیاء التراث العربي.
الزین، حمزة احمد، المسند للامام احمد بن حنبل، 1995م، چ اول، قاهره، دار الحدیث.
سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابي داود، بیتا، بیچا، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
سیوطی، جلالالدین، الحاوي للفتاوي، 1403ه.ق، بیچا، بیروت، دار الکتب العلمیة.
صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد في سیرة خیر العباد، 1993م، چ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
صلاحالدین، اشراط الساعة الصغری و الکبری، 2005م، چ اول، مصر، دار النور الجدید.
عجلی، احمد بن عبدالله، تاریخ الثقات، 1984م، چ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
عسقلانی، ابنحجر، تقریب التهذیب، 1995م، چ دوم، بیروت، دار الکتب العلمیة.
عسقلانی، ابنحجر، تهذیب التهذیب، 1326هـ.ق، چ اول، هند، مطبعة دائرة المعارف النظامية.
عسقلانی، ابنحجر، فتح الباري بشرح البخاري، بیتا، بیچا، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
غماری، محمد بن صدیق، المهدي المنتظر، 1412ه.ق، چاول، بیروت، عالم الکتب.
قادری، محمد طاهر، القول المعتبر في الامام المنتظر، 2002م، چ سوم، لاهور، منهاج القرآن.
قرطبی، محمد بن احمد، التذکرة في احوال الموتی و أمور الآخرة، 1405ه.ق، چ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
قنوجی، محمدحسن، الاذاعة مما کان و ما یکون بین یدیّ الساعة، 1999م، چ دوم، بیروت، دار ابن کثیر.
کتانی، محمد بن جعفر، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، بیتا، چ سوم، مصر، دار الکتب السلفیة.
گنجی، محمد بن یوسف، البیان في اخبار صاحب الزمان، تحقیق: محمدهادی امینی، 1404ه.ق، چ سوم، تهران، دار احیاء تراث اهل البیت.
متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، تحقیق: جاسم بن محمد، بیتا، بیچا، بیروت، دار المعرفة.
متقی هندی، علی بن حسامالدین، کنزل العمال، 1989م، چ اول، بیروت، مؤسسة الرسالة.
مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذیب الکمال، 1994م، چ اول، بیروت، دار الفکر.
مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی بن علی، عقد الدرر في اخبار المنتظر، بیتا، بیچا، قاهره، مکتبة عالم الفکر.
مناوی، محمد عبدالرئوف، فیض القدیر شرح جامع الصغیر، 1994م، چ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، 1407ه.ق، چاول، بیروت، دار الکتب العربی.
هادی، عصام موسى، صحيح أشراط الساعة، 1424هـ.ق، بیچا، بیجا، الدار العثمانية - دار ابن حزم.
هیثمی، علی بن ابیبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، 1402ه.ق، چ سوم، بیروت، دار الکتب العربی.
[1] ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابنماجه، ج 2، ص 1367.
[2] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 1، ص 295 و ج 17، ص 336.
[3] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 1، 599.
[4] همان، ص 364.
[5] همان، ص 364.
[6] همان، ص 494.
[7] همان، ص 745.
[8] همان.
[9] ج 4، ص 464.
[10] گنجی، محمد بن یوسف، البيان في اخبار صاحب الزمان، ص97؛ متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 634؛ غماری، محمد بن صدیق، المهدي المنتظر، ص 192.
[11] ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابنماجه، ج 2، ص 366.
[12] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 5، ص 277.
[13] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 2، ص 284.
[14] همان، ج 1، ص 417.
[15] عجلی، احمد بن عبدالله، تاريخ الثقات، ص 366.
[16] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 13، ص 272.
[17] حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 502.
[18] مناوی، محمد عبدالرئوف، فیض القدیر شرح جامع الصغیر، ج 1، ص 464.
[19] بیهقی، ابوبکر احمد بن الحسین، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعة، ج 6، ص 516؛ سیوطی، جلالالدین، الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 68؛ دمشقی، اسماعیل بن کثیر، البدایة و النهایة، ج 6، ص 276؛ جوزی، محمد بن ابیبکر، المنار المنیف في الصحیح و الضعیف، ص 136؛ متقی هندی، علی بن حسامالدین، کنزل العمال، ج 14، ص 261، ح 38651؛ متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 75؛ قنوجی، محمدحسن، الاذاعة مما کان و ما یکون بین یدیّ الساعة، ص 157.
[20] غماری، محمد بن صدیق، المهدي المنتظر، ص 193.
[21] ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، النهایة في الفتن و الملاحم، ج 2 ص 49.
[22] ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابنماجه، ج 2، ص 138.
[23] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 195.
[24] همان، ص 57.
[25] همان، ص 69.
[26] همان، ص 526.
[27] همان، ج 8، ص 10.
[28] گنجی، محمد بن یوسف، البيان في اخبار صاحب الزمان، ص 100.
[29] سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابي داود، ج 4، ص 107.
[30] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 17، ص 191.
[31] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 2، ص 193.
[32] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 18، ص 182.
[33] همان، ج 19، ص 259.
[34] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 2، ص 27.
[35] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 9، ص 53.
[36] سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابي داود، ج 4، ص 108.
[37] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 664.
[38] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 15، ص 229.
[39] همان، ج 11، ص 296.
[40] همان، ج 12 ص 258.
[41] هیثمی، علی بن ابیبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 7، ص 318.
[42] سیوطی، جلالالدین، الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 66.
[43] سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابي داود، ج 4، ص 107.
[44] ابن ابیشیبه، عبدالله بن محمد، المصنف في الاحادیث و الآثار، ج 11، صص 371 ـ 374.
[45] متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 657.
[46] سیوطی، جلالالدین، الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 66.
[47] مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی بن علی، عقد الدرر في اخبار المنتظر، ص 101.
[48] ابن ابیشیبه، عبدالله بن محمد، المصنف في الاحادیث و الآثار، ج 7، ص 514، ح 37642.
[49] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 542.
[50] همان، ج 2، ص 225.
[51] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 14، ص 144.
[52] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 2، ص 159.
[53] غماری، محمد بن صدیق، المهدي المنتظر، ص 214.
[54] متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 646.
[55] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج 4، ص 205.
[56] تمیمی، محمد بن حبان، کتاب الثقات، ج 9، ص 262.
[57] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 15 ص 449.
[58] همان، ج 20، ص 137.
[59] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 2 ص 133.
[60] همان، ص 238.
[61] نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج 2، ص 551.
[62] الدانی، ابوعمرو عثمان بن سعید، السنن الواردة في الفتن، ص 800.
[63] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 12، ص 79.
[64] متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 798.
[65] گنجی، محمد بن یوسف، البيان في اخبار صاحب الزمان، ص 108.
[66] بغوی، الحسین بن مسعود، شرح السنّة، ج 8، ص 352.
[67] سیوطی، جلالالدین، الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 64.
[68] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال،، ج 2، ص 195.
[69] عجلی، احمد بن عبدالله، تاريخ الثقات، ص 135.
[70] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 13، ص 149.
[71] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 2، ص 293.
[72] غماری، محمد بن صدیق، المهدي المنتظر، ص 182.
[73] متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 796.
[74] جوزی، محمد بن ابیبکر، المنار المنیف في الصحیح و الضعیف، ص 135.
[75] ابن ابیشیبه، عبدالله بن محمد، المصنف في الاحادیث و الآثار، ج 8، ص 679.
[76] متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 802.
[77] سیوطی، جلالالدین، الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 64.
[78] البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 371.
[79] غماری، محمد بن صدیق، المهدي المنتظر، ص 316.
[80] سیوطی، جلالالدین، الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 81.
[81] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 4، ص 429.
[82] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 3، ص 167.
[83] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 238؛ ج 2، صص 26 و 188.
[84] همان، ج 2، ص 26.
[85] همان، ص 188.
[86] الزین، حمزة احمد، المسند للامام احمد بن حنبل، ج 15، ص 55.
[87] حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج 5، ص 150.
[88] کتانی، محمد بن جعفر، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ج 5، ص 145.
[89] نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج 2، ص 552.
[90] عسقلانی، ابنحجر، تقريب التهذيب، ج 2، ص 286.
[91] همان.
[92] همان، ج 1، ص 190.
[93] همان، ص 617.
[94] همان.
[95] مزی، ابوالحجاج یوسف، تهذيب الکمال، ج 17، ص 215.
[96] صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد في سیرة خیر العباد، ج 10، ص 375؛ متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2 ص 84؛ نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج 2، ص 552؛ ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 3، ص 345؛ ابنبلبان فارسی، علی بن بلبان، صحیح ابنحبان بترتیب ابنبلبان، ج 15، ص 231.
[97] متقی هندی، علی بن حسامالدین، البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، ج 2، ص 806.
[98] البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 602.
[99] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 7، ص 397.
[100] ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابنماجه، ج 2، ص 1361؛ مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی بن علی، عقد الدرر في اخبار المنتظر، ص 294.
[101] قادری، محمد طاهر، القول المعتبر في الامام المنتظر، ص 55.
[102] گنجی، محمد بن یوسف، البيان في اخبار صاحب الزمان، ص 113.
[103] نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج 8، ص 201.
[104] عسقلانی، ابنحجر، تهذیب التهذیب، ج 7، ص 44.
[105] الباجی، سلیمان بن خلف، التعدیل و الترجیح، ج 2، ص 780.
[106] عجلی، احمد بن عبدالله، تاريخ الثقات، ج 1، ص 128.
[107] رازی، عبدالرحمان بن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج 8، ص 445.
[108] تمیمی، محمد بن حبان، کتاب الثقات، ج 5، ص 552.
[109] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 1، ص 182.
[110] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج 2، ص 148.
[111] همان، ج 4، ص 11.
[112] «قال: يتبع الدجال من يهود اصبهان سبعون الفا». نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج 8، ص 195.
[113] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 1، ص 178.
[114] ابنماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابنماجه، ج 2، ص 1353.
[115] قادری، محمد طاهر، القول المعتبر في الامام المنتظر، ص 55.
[116] ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 7، ص329.
[117] ابناثیر جزری، مبارک بن محمد، النهایة في غریب الحدیث، ج 2، ص 420.
[118] ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 8، ص 169.
[119] سورۀ احزاب، آیۀ 63.
[120] سورۀ قمر، آیۀ 1.
[121] قرطبی، محمد بن احمد، التذکرة في احوال الموتی و أمور الآخرة، ص 624.
[122] عسقلانی، ابنحجر، فتح الباري بشرح البخاري، ج 3، صص 83 ـ 84.
[123] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 3، ص 15؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج 1، ص 28؛ نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج 8، ص 58.
[124] ابنحنبل، احمد، مسند احمد، ج 1، ص 46.
[125] همان، ج 3، ص 176؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج 1، ص 28.
[126] نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ح 290.
[127] صلاحالدین، اشراط الساعة الصغری و الکبری، ص 95.
[128] هادی، عصام موسى، صحيح أشراط الساعة، ص 185.