menusearch
darolsaqalain.ir

مشروعیت مذاکره با غیرمسلمانان از منظر آیات و روایات

سه شنبه ششم اردیبهشت ۰۱
(0)
(0)
مشروعیت مذاکره با غیرمسلمانان از منظر آیات و روایات

مشروعیت مذاکره با غیرمسلمانان از منظر آیات و روایات


علی رضا سامکن


چکیده


از مهم ترین شاخصه‌‌‌‌های دین اسلام این است که بر اساس فطرت و عقلانیت حکم کرده و جامعه بشری را به آن رهنمود ساخته است؛ به همین دلیل با کمی دقت در آیات قرآن کریم به این نکته پی می‌بریم که در مورد اختلافات در سطح کلان و بین المللی نیز خداوند راهکار ارائه کرده و آن مشروعیت مذاکره حتی با غیرمسلمانان است تا صلح و آرامش را مردم از این طریق بدون خونریزی به دست آورند. سنت نبوی نیز بر همین امر قائم است اما در ضمن هم شروطی برای مذاکره با غیرمسلمانان ذکر شده که حائز اهمیت است. این پژوهش با روش تحلیلی و توصیفی سعی نمود که به بررسی این مقوله بپردازد. مشروعیت و جواز مذاکره با غیرمسلمانان، چگونگی مذاکره موفق و بدون مخاطره، راهکار‌‌‌‌های آن و مدت پایبندی به آن از منظر قرآن و سنت با ذکر نمونه و مصادیق، از نتایج این پژوهش است.
کلید واژه: مذاکره، دیپلماسی، عزت، نفی سبیل.


مقدمه


امروزه یکی از مسائل مورد توجه مردم جهان، حل خصومت ها و مشکلات تنش‌‌‌‌های نظامی، اقتصادی، سیاسی و منطقه ای از طریق گفتمان، مذاکره و دیپلماسی است؛ چراکه جامعه بشری از طریق جنگ ها بسیار زیان دیده و ضرر و خسارات آن هم قابل جبران نیست. به همین دلیل دین اسلام، راه تکامل و پیشرفت و سعادت را به انسان ها آموخته است. آیات قرآن کریم گوشزد می‌کند که اگر کافران به صلح و آرامش گراییدند پس ای پیامبر (صلی الله علیه و آله) تو نیز آن را بگیر [1] و بر خدا توکل کن.
بدیهی است که مهم ترین ابزار صلح، همان طریق مذاکره است که بین طرفین اجرا می‌شود؛ بنابراین پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) این گونه بود که تا امکان داشت از جنگ و خونریزی خوداری می‌کرد و بارها برای مصلحت با دشمنان مذاکره کرد و پیمان بست؛ به گونه ای که استواریت دین و حکومت ایشان را تقویت می‌کرد.
منصفانه نیست که بعضی به اسلام طعنه می‌زنند که دین خشونت و جنگ است؛ چراکه اصل اولیه در آیات قرآن کریم و سنت نبوی بر پایه آرامش، صلح و امنیت انسان ها است؛ تا زمانی که کافران و دشمنان نیز به آن متمایل و به مفاد آن ملتزم باشند.
پایبندی یک طرفه در نزاع، فایده ای جز خسارت و ذلت ندارد؛ ازاین رو دین اسلام شرایطی برای مذاکره و صلح، بیان کرده و به مسلمانان هشدار می‌دهد که تکیه گاه عزت خدای متعال است؛ پس بر او توکل نمود و نباید ظاهر قدرت‌‌‌‌های بزرگ، شما فریب دهد. زمانی که می‌خواهید مذاکره کنید با ذلت و ضعف نباشد و نتیجه آن به گونه ای نشود که کافران بر مؤمنان تسلط و غلبه پیدا کنند، به همین مناسبت سزاوار است بررسی کاملی از مشروعیت مذاکره و شروط آن با توجه به آیات قرآن و سنت نبوی، صورت گیرد تا ماهیت و وجه واقعی دین اسلام در نظر عموم مردم هویدا شود.


مشروعیت مذاکره با غیرمسلمانان از منظر قرآن


با توجه به آیات قرآن کریم، از دیدگاه خداوند متعال، اصل اولیه برخورد با کسانی که حتی مسلمان نیستند و با ما دشمنی و عنادی ندارند، به نیکی رفتار کردن است همان گونه که خداوند می‌فرماید: «لَا ینْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»[2] خدا شما را از آنان که با شما در دین جنگ نکرده و از منازلتان بیرون ننموده اند، نهی نمی‌کند که با آنان به نیکی و عدالت رفتار نمایید؛ زیرا خداوند عادلان را دوست دارد.
بر اساس این آیه شریف، مذاکره با غیرمسلمانانی که با مسلمانان عنادی ندارند و دشمنی نکرده اند، منهی نیست و باید با نیکی و عدالت با آنان رفتار نمود. برخی از غیرمسلمانان با مسلمانان عهد دارند که وفای به آن واجب است؛ پس پیمان بستن و مذاکره با غیرمسلمانی که با مسلمانان معاند نیست، اشکالی ندارد و جایز است.
خداوند متعال در آیه دیگری می‌فرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ».[3] اگر آنان به مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و بر خدا توکل کن چراکه او شنوا و دانا است.
علامه طباطبایی (رحمه الله) ذیل آیه شریف می‌گوید: کلمه جنوح به معنای میل است و بال مرغ را هم از این جهت جناح می‌گویند که مرغ به وسیله آن به یکی از دو طرف خود متمایل و منحرف می‌شود. این که قرآن می‌فرماید: «لا جناح علیه» معنایش این است که اگر فلان کار را بکند به سوی گناه منحرف نشده است. واژه «سلم» به فتح سین و کسره آن، به معنای صلح است و این که فرمود: «و توکل علی الله» تتمه امر به جنوح و همگی در معنای یک امر است که اگر دشمن به صلح و روش مسالمت آمیز رغبت کرد تو نیز به آن مایل شو، به خدا توکل کن و مترس از این که مبادا اموری پشت پرده باشد و تو را غافل گیر کند و تو به دلیل نداشتن آمادگی نتوانی مقاومت کنی؛ چون خدای تعالی شنوا و دانا است.[4]
سخن ایشان به اشکال همیشگی نسبت به مذاکرات اشاره دارد؛ به این صورت که شاید طرف مقابل، خدعه و نقشه ای داشته باشد. در پاسخ باید گفت: اگر شما یقین ندارید و در شک هستید، آنان هم تمایل به صلح دارند و مذاکره معقول و با منطق درست و عادلانه پیش می‌رود، اشکالی در پیمان بستن نیست و باید بر خدا توکل کرد.
مشروعیت را می‌توان از لزوم وفای به عهد در عقود معیّن و نامعیّن و اصل تعمیم مشروعیت قراردادها به دست آورد؛ تا زمانی که شرایط و قراردادها با موازین اسلامی مخالف نیست و به مقتضای «اوفوا بالعقود» و «المومنون عن شروطهم» می‌توان صحت و لزوم این قراردادها را قابل قبول دانست.[5]
بنابراین با توجه به آیات قرآن کریم مذاکره با غیرمسلمانان مطلقا نهی نشده است؛ همان گونه که خداوند می‌فرماید: «إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ ینْقُصُوکُمْ شَیئًا وَلَمْ یظَاهِرُوا عَلَیکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ»[6] مگر گروهی از مشرکان که با‌ آنها عهد بسته اید و چیزی از تعهدات خود نسبت به شما فروگذار نکرده اند و کسی را بر ضرر شما یاری نمی‌کنند؛ پس شما هم عهد خود را تا پایان مدت آن تمام کنید. خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
از این آیه شریف استفاده می‌شود که پیمان بستن با غیرمسلمانان منهی نیست؛ چه رسد به مذاکره، اما به این شرط که معاند نباشند و بر ضرر مسلمانان همکاری نکنند؛ در این صورت، وفای به آن پیمان هم لازم است.
مرحوم راوندی ذیل این آیه می‌گوید: معاهده با غیرمسلمانان به دلیل آیه «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا ...».[7] جایز است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز با قریش صلح کرد که چند سال جنگ ترک شود. قرارداد بستگی به مصلحت مسلمانان دارد چراکه اگر معاهده به ضرر آنان و باعث شوکت و قدرت غیرمسلمانان باشد، جایز نیست.[8]
شیخ طبرسی (رحمه الله) می‌گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) با گروه هایی مانند اهل هجر، اهل بحرین و ... صلح کرد و تا زمانی که شروط پیمان را که عبارت است از این که به شما ضرری نرسانند و دشمنان شما را یاری نکنند، عهد آنان باقی است.[9]
پیامبر (صلی الله علیه و آله) با غیرمسلمانانی که مستکبر و معاند نبودند، مذاکره کرد و پیمان بست و تا زمانی که به شروط مذاکره، پایبند بودند پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز ملزم بود، پس اصل مذاکره با آنان با توجه به شروطی که در آیات قرآن کریم ذکر شده، اشکالی ندارد.
یکی دیگر از آیاتی که بر جواز مذاکره با غیرمسلمانان غیرمعاند دلالت دارد، این آیه است: «إِلَّا الَّذِینَ یصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَینَکُمْ وَبَینَهُمْ مِیثَاقٌ أَوْ جَاءُوکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یقَاتِلُوکُمْ أَوْ یقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیکُمْ فَلَقَاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیهِمْ سَبِیلًا».[10] مگر‌ آنها که با هم پیمانان شما عهد بسته اند یا‌ آنها که به سوی شما می‌آیند و از پیکار با شما یا پیکار با قوم خود به تنگ آمده اند و اگر خدا بخواهد آنان را بر شما مسلط می‌کند تا با شما پیکار کنند؛ پس اگر از شما کناره گیری کرده، با شما جنگ نمی‌کنند و به شما پیشنهاد صلح می‌دهند خداوند برای شما راهی برای تعرض به‌ آنها قرار نداده است.
از این آیه استفاده می‌شود که مذاکره با غیرمسلمانان مشروعیت دارد و عهد و میثاق با‌ آنها محترم است و حتی قومی که با هم پیمان شما هم عهد بستند نیز حرمت دارند البته به قرینه ذیل آیه که‌ آنها از جنگ کناره گیری کرده و به شما پیشنهاد صلح می‌دهند، ظاهر می‌شود که برای هر قومی این حکم نیست بلکه برای کسانی است که دارای این شروط باشند و صلح با‌ آنها جایز است.
نکاتی در آیه بیان می‌شود:
1. ممنوعیت کشتن کافران هم پیمان با هم عهد مسلمانان و کافران بی طرف، که جمله «الا الذین یصلون ...» استثناء جمله «فان تولوا فخذوهم...» آیه قبل است و خداوند متعال از حکم دستگیر کردن و کشتن کافران دو دسته را استثناء کرد: نخست کافرانی که میان آنان و هم پیمان مسلمانان، پیمانی باشد، دوم: کافرانی که توان مقابله با مسلمانان و نیز مقابله با قوم خود را ندارند و در نتیجه اعلام بی طرفی می‌کنند که نه به سود مسلمانان باشند و نه به ضرر آن ها.
2. لزوم احترام و وفاداری به پیمان‌‌‌‌های بسته شده با کافران: از این که در این آیه از کشتن کافران، هم پیمان هم عهد مسلمانان نهی شده است چه رسد به کشتن هم پیمان آنان، معلوم می‌شود مسلمانان باید به پیمان هایی که با کافران منعقد می‌کنند احترام بگذارند و وفادار باشند.
3. جواز انعقاد معاهده و پیمان ترک مخاصمه با غیرمسلمانان: در این آیه از پیمان مسلمانان با کافران که ظاهرا پیمان ترک مخاصمه بوده سخن گفته شده و با آن مخالفت نشده است؛ پس می‌توان به جواز و مشروعیت چنین پیمان هایی پی برد.[11]


مشروعیت مذاکره با غیرمسلمانان از منظر سنت


پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همواره از صلح استقبال کرد و از خشونت و نزاع، تبری جست و هدف از بعثت خود را برای جهانیان رحمت معرفی می‌کند و می‌فرماید: «انّما بعثت رحمة».[12] در صورت فراهم بودن شرایط، با غیرمسلمانان مذاکره و صلح کرد و مانند صلح حدیبیه تا زمانی که طرف مقابل به عهد و متن مذاکره پایبند بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) همراه حدود 1400 نفر از اصحاب خود برای انجام عمره یا حج رهسپار مکه شد و چون به حدیبیه (محلی نزدیک مکه) رسیدند، مشرکان مانع ورود آنان به مکه و انجام مراسم عمره شدند. پیمان صلحی در این محل میان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مشرکان منعقد شد که بر اساس آن باید مسلمانان به مدینه بازمی گشتند و سال آینده، سه روز مراسم را در مکه انجام بدهند. سال بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یارانش به سوی مکه حرکت کردند اما نگران بودند که قریش بازهم مانع ورود آنان شود و با آنان بجنگد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست نداشت در ماه حرام و محدوده حرم با مشرکان بجنگد، آن گاه آیه نازل شد. با نزول این آیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) با کسانی که با او می‌جنگیدند، می‌جنگید و از جنگیدن با کسانی که با او نمی‌جنگیدند پرهیز می‌نمود.[13]
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با قریش، صلح حدیبیه را امضا نمود که تا ده سال از جنگ متارکه شود درحالی که با کفار مذکور، عقد ذمه بسته نمی‌شود ولی بر اساس صلاح دید رهبر حکومت اسلامی، معاهده، مهادنه یا عهد صلح می‌توان بست که در این صورت، آنان را کفار معاهد می‌گویند و موافق پیمانی که بسته اند تا زمانی که پیمان پایبند باشند جان و مالشان در امان است.
پیمان حدیبیه دارای آثار بزرگی در پیشرفت اسلام بوده است که برخی از آن آثار را بیان می‌کنیم:
·    کوتاه شدن دست دشمنان از ضربه زدن به مسلمانان؛
·    گرایش نیرو‌‌‌‌های بیشتر مشرکان به ایمان؛
·    مصونیت مؤمنان مکه از گزند جنگ؛
·    تدبیر الهی و زمینه ساز ورود مؤمنان به مسجد الحرام و اجرای عمره با امنیت و آرامش.[14] 
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شرایطی به ایجاد مناسبات و روابط بین الملل گسترده تر دست زد که حکومت نوپای وی همچنان از طرف نیروی نظامی قریش و توطئه‌‌‌‌های یهود تهدید می‌شد و در حقیقت، آرامش نسبی و فرصتی که پیامبر از انعقاد پیمان متارکه جنگ (صلح حدیبیه) با قریش به دست آورد، وی را بر آن داشت که روابط بین الملل را تا جایی که در آن زمان امکان داشت، گسترش دهد. فرستادن سفیر به امپراتوری ایران و روم در شرایط آن زمان، حادثه کوچک و عادی نبود و ابتکار پیامبر در گسترش روابط بین الملل از رویداد‌‌‌‌های نادر تاریخ روابط بین الملل است.[15]
از این گونه اقدامات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روابط بین الملل ظاهر می‌شود که تا چه اندازه مذاکره با غیرمسلمانان از سنت ایشان بوده و آن حضرت تمایل به دیپلماسی بدون نزاع و درگیری داشت.
همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله) سفرای خود را به سوی نجاشی، منذر غسان در شام، منذر بن ساوی در بحرین و ملوک یمن و عمان ارسال کرد؛ موضوع همه این نامه ها دعوت به اسلام بود. ارسال نامه به سران ممالک، نقطه آغاز روابط خارجی دولت اسلام با جوامع غیراسلامی که تحلیل محتوایی آن ماهیت روابط سیاسی مسلمانان با غیرمسلمانان را از دیدگاه اسلام توضیح می‌دهد.
هرچند در آغاز، دیپلماسی اسلام ساده و به دور از تشریفات اعمال می‌شد و از قاعده مندی و اصول خاصی برخوردار نبود اما در دوره‌‌‌‌های بعد، رفتار عملی پیامبر، رهبر و رئیس دولت اسلامی به عنوان قوانین و آداب دیپلماسی آشکار شد.
عده ای از ممالک، در پاسخ به نامه‌‌‌‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) هدایایی را برای حضرت فرستادند و حضرت نیز‌ آنها را پذیرفت. همین امر مبنای جواز قبول هدایای اهل حرب نزد فق‌‌‌‌های اسلامی تلقی شد و از سوی دیگر به عنوان یکی از آداب دیپلماسی اسلام در عصر خلفای بعدی اجرا شد و برای نخستین بار، مصونیت سیاسی سفیران در روابط خارجی اسلام به عنوان قانون رسمیِ تخلف ناپذیر اعلام شد.[16]
یکی دیگر از مذاکرات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با غیرمسلمانان مربوط به پیمان هایی با یهود است که بازهم بیانگر گفتمان، مذاکره و دیپلماسی با غیرمسلمانان از دیدگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.
تنظیم روابط با یهودیان ساکن مدینه یکی از اقدامات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. یهودیان مدینه جایگاه خاصی داشتند که نقش آنان را نباید نادیده گرفت؛ چون آنان پیرو دین الهی بودند و موقعیت اقتصادی خاص و روابط تجاری نزدیکی با قریش داشتند؛ ازاین رو در پیمان با یهودیان، آنان بخشی از امت واحده نامیده می‌شدند.
موارد عمده این پیمان عبارت است از:
.1    مسلمانان و یهودیان مانند یک ملت در مدینه زندگی کنند؛
.2    انجام مراسمات دینی خود آزاد باشند؛
.3    هر یک از طرفین، دشمنان دیگری را کمک نکنند؛
.4    هرگاه مدینه مورد تهاجم قرار گرفت، هر دو باهم در دفاع شریک باشند؛
.5    قرارداد صلح با دشمن، با مشورت هر دو انجام شود؛
.6    خونریزی در مدینه حرام است؛
.7    آخرین داور برای رفع اختلاف رسول خدا خواهد بود؛
.8    امضاکنندگان این پیمان با یکدیگر به خیرخواهی و نیکوکاری رفتار کنند.
با تدبیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زمینه‌‌‌‌های اختلاف و نزاع از جامعه نوبنیاد مدینه برچیده شد و پایه‌‌‌‌های دولت اسلامی به رهبری رسول خدا استوار شد.[17]
از ایجاد و مفاد مذاکرات پیامبر (صلی الله علیه و آله) با یهودیان آشکار می‌شود که اصل این مذاکرات با غیرمسلمانان در صورتی که شرایط آن عادلانه و منطقی باشد که سبب ایجاد صلح میان طرفین می‌شود و به استواری جامعه اسلامی کمک کند جایز است.


شروط مذاکره با غیرمسلمانان از منظر دین اسلام


خداوند متعال در قرآن کریم از مذاکره با غیرمسلمانانی که راه استکبار، ظلم، دشمنی و سلطه گری و نقض عهد را با اسلام انتخاب کرده باشند، نهی کرده و به عواقب آن هشدار می‌دهد. برای مذاکره، شروطی لازم است تا در مقابل آنان سرافکنده نباشیم؛ ازاین رو به بررسی شروط مذاکره با غیرمسلمانان از دیدگاه دین اسلام می‌پردازیم:
الف: عدم اعتماد و تمایل به غیرمسلمانان
خداوند می‌فرماید: «وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ».[18] به ستمگران تکیه نکنید که آتش، شما را می‌گیرد و دیگر برای شما یاوری نیست. مذاکره با غیرمسلمانان، ممکن است دارای عواقبی باشد؛ بنابراین باید به این نکته توجه داشت که نباید در مذاکره به دشمن اعتماد و تمایل داشته باشیم.
یکی از مبانی حرمت مذاکره، احساس پشت گرمی و اطمینان است و این که جهان اسلام نسبت به نظام سلطه، احساس پشت گرمی و اطمینان کند، آن را در عمل بپذیرد و جذب نظام سلطه شود که حاصلش همان نظام تک قطبی است. «لا ترکنوا» یعنی با اعتماد دشمن را نپذیرید.[19]
فقها هم نسبت به اعتماد نکردن به غیرمسلمانان با تمسک به این آیه شریفه، فتوا داده اند همان گونه که فخر المحققین می‌گوید: «فان الکتاب العزیز ناطق بعدم الرکون الیهم فی قوله: و لا ترکنوا الی الظلموا».[20]
علامه طباطبایی (رحمه الله) می‌گوید: رکون به معنای صرف اعتماد نیست بلکه اعتمادی است که توأم با میل باشد و به همین جهت است که با حرف «الی» متعدی می‌شود نه با حرف «علی». تفسیری که اهل لغت برای آن کرده اند تفسیر به معنای اعم است؛ بنابراین رکون به سوی ستمکاران یک نوع اعتمادی است که ناشی از میل و رغبت به آنان باشد. این رکون مکن است در اصل دین باشد، مثل این که پاره ای از حقایق دین را که به نفع آنان است بگوید و از آن چه به ضرر ایشان است دم فروبندد و افشا نکند؛ یا در حیات دینی باشد، مثل این که به ستمکاران اجازه دهد تا به نوعی که دل خواه آنان است در اداره امور مجتمع دینی مداخله کنند و ولایت امور عامه را به دست گیرند؛ یا ایشان را دوست بدارد و دوستیش منجر به مخالطت و آمیزش با آن شود و در نتیجه در شؤون حیاتی جامعه یا فردی از افراد، اثر سوء بگذارد.[21]
از کلمات ایشان استظهار می‌شود که خداوند نسبت به مذاکره با معاندین و ظالمان که همراه با میل و اعتماد باشد، نهی می‌کند؛ به همین دلیل اگر کسانی که با این تفکر که بخواهند با غیرمسلمانان معاند، مذاکره کنند، آنان را به عنوان پشتوانه حساب نمایند و به‌ آنها تمایل داشته باشند، مذموم است.
بنا بر ظاهر، مذاکره اگر سبب ضعف مسلمانان و سلب استقلال آنان و کمک به ظالمان نباشد، در همان موارد روابط طبیعی است و تحت عنوان «لا ترکنوا الی الذین ظلموا» نمی‌شود و آیه شامل مذاکراتی می‌شود که با اعتماد به دشمن و تمایل به آنان همراه باشد که به شدت مذموم دانسته شده است.
اصل اولی این است که تا می‌توانیم نباید از ظالم درخواست کمک کنیم و به آنان اعتماد داشته باشیم؛ زیرا اعتماد بر ستمکار، باعث می‌شود که جامعه اسلامی تابع و مطیع شود که در نتیجه، استقلال و خودباوری اجتماع اسلامی تضعیف می‌شود اما روابط تجاری و علمی با غیرمسلمانان از آن جهت که منطبق بر منافع مسلمانان و استحکام اجتماع اسلامی است، شامل مفهوم اعتماد به ستمکار نیست و بنابراین سیره نبیّ اکرم و اهل بیت (علیهم السلام) نیز بر همین اساس بوده است.
ب: نفی تولی
خداوند باری تعالی می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ».[22] ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمنان من و خودتان را به عنوان دوست نگیرید. شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید درحالی که‌ آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شده اند.
قرآن، تنها به بیان دشمنی‌ آنها با خداوند اکتفا نمی‌کند بلکه دشمنی آنان با مؤمنان را نیز یادآور می‌شود. هرچند محور اصلی، همان دشمنی با خدا است اما به یقین هر دشمن او همان دشمنان مؤمنان به او است؛ پس جایز نیست که هیچ چیزی به دلیل دوستی صورت گیرد؛ بنابراین نه سلام به دوستی جایز و نه سخن گفتن به دوستی و نه همکاری دوستانه و نه هیچ چیز دیگر. بله تمام این ها به ضرورت یا برای مصلحت جایز است اما با محبت و دوستی نیست.[23]
بنا بر کلام مذکور، مذاکره در حالت عادی جایز نیست؛ چون غیرمسلمان اگر معاند هم باشد دشمن خدا و مؤمنان است و رابطه با او فقط در حالت ضرورت و مصلحت از این حکم خارج می‌شود، اما مذاکره در حالت عادی و بدون ضرورت اگر با اعتماد، تمایل و احساس دلگرمی نباشد بلکه با شرایط منطقی، عادلانه و عقل سلیم باشد، جایز است.
شهید مطهری درباره آیه شریف می‌گوید: «شما القاء دوستی میان خود و‌ آنها برقرار می‌کنید. القاء مودت یعنی در دل، مودتی نسبت به‌ آنها دارید، علاقه ای پیدا می‌کنید و بعد این علاقه را آشکار و ظاهر می‌سازید و روابط دوستانه برقرار می‌کنید و «قد کفروا بما جائکم من الحق» درحالی که‌ آنها کفر می‌ورزند و همیشه گفته ایم که مفهوم کفر، صرف قبول نکردن اسلام نیست بلکه قبول نکردن با عناد و ستیزه است».[24]
از ظاهر کلام شهید مطهری استفاده می‌شود که مذاکره و برقراری رابطه با کافران در صورتی مذموم است که همراه با علاقه، دل خوشی و تمایل باشد وگرنه در زمان حاضر، صرف مذاکره با توجه به شناخت کافی از دشمن و اعتماد نداشتن به‌ آنها مشکلی ایجاد نمی‌کند.
ج: مسلّط نشدن کفار بر مسلمانان
خداوند متعال می‌فرماید: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا».[25] هرگز خداوند برای کافران نسبت به اهل ایمان، راه تسلط قرار نداده است. بر اساس این آیه، مذاکره ای که در آن کافران بر مؤمنان تسلط پیدا می‌کنند منهی است؛ زیرا ضرر، متوجه مسلمانان خواهد شد.
علامه طباطبایی می‌گوید: احتمال دارد نفی سبیل اعم از تسلط در دنیا و آخرت باشد؛ یعنی منظور این باشد که کفار نه در دنیا مسلط بر مؤمنان می‌شوند و نه در آخرت. مؤمنان تا زمانی که ملتزم به لوازم ایمان خود باشند به اذن خدا غالب هستند. چنان که در جای دیگر به صراحت این وعده را داده است: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»[26].[27]
اگر مؤمنان ملتزم به لوازم ایمان و عقاید خود باشند و بر خدا تکیه کنند، غالب خواهند بود و اگر با این شرایط مذاکره ای هم انجام شود، تسلط کافران بر مؤمنان واقع نمی‌شود.
محقق بجنوردی معتقد است که در این آیه شریفه، شارع مقدس در مقام تشریع، قانون گذاری و بیان قاعده ای کلی در جامعه اسلامی است و هر حکم، عقد، معامله، پیمان، قرارداد و هر چیزی که سبب علو کافر بر مسلم شود منهی است.[28]
اگر پیمانی بسته شود که سبب غلبه و تسلط کفار بر مسلمانان شود این قرارداد خلاف رضای خدا و قرآن است و باطل دانسته می‌شود؛ لذا یکی از مهم ترین شروط مذاکره با غیرمسلمانان همین است که موجب غلبه، قهر و قوت آنان علیه مؤمنان نشود.
د: عزت و سرافرازی
یکی از شروطی که باید هنگام مذاکره با غیرمسلمانان به آن توجه شود این است که مذاکره باید با حفظ عزت و سربلندی مسلمانان منافات نداشته باشد.
دوستداران و محبّان خدا، نوری را از نور باری تعالی می‌گیرند و عزت را از عزت او اخذ می‌کنند؛[29] بنابراین روایات بی شماری مؤمنان را از کاسته شدن عزتشان برحذر داشته و از این که اسبابی فراهم شود که ذلت را در خودشان ببینند، نهی کرده است.
باید یکی از شروط دیپلماسی و مذاکره بین المللی مسلمانان با غیرمسلمانان این باشد که عزت مؤمنان حفظ شود و نباید به گونه ای تنظیم شود که مؤمنان ذلت را در آینده احساس کنند. هرگونه سخن و پیمانی که ذلت و ضعف اجتماع اسلامی را چه به لحاظ نظامی یا اقتصادی یا علمی به دنبال داشته باشد، منهی و به شدت از نظر شرع محکوم است.
دولت‌‌‌‌های اسلامی اگر عزت و قوت را می‌خواهند نباید آن را نزد کفّار جست وجو کنند بلکه خداوند می‌فرماید: «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ».[30] این عزت به دست نمی‌آید مگر با مراجعه به قوانین اسلامی که قرآن کریم دستور داده و مطابق سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد.[31] 
به حکم آیه قرآن، عزت و سربلندی از آن خداوند است و نباید از دیگری طلب کرد؛ پس همین نکته می‌تواند یکی از مهم ترین شروط برای مذاکره بین مسلمانان و غیرمسلمانان تلقی شود. شروع دیپلماسی، انجام مذاکرات و نتایج آن، نباید به گونه ای باشد که عزت مؤمنان مخدوش شده و منجر به ذلت آنان شود.


نتیجه گیری


از مجموع کلماتی که درباره مشروعیت مذاکره با غیرمسلمانان از دیدگاه آیات قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به دست می‌آید که اصل اولی درباره انسان ها این است که خصومت ها و مشکلات از طریق صلح و گفتمان حل شود و به تصریح قرآن، خداوند نهی نمی‌کند با کسانی که عناد و لجاجت و دشمنی ندارند، به نیکی و عدل رفتار شود. این امر ممکن است توسط مذاکره انجام شود. اگر کافران از جنگ کناره گیری کردند، شما هم از جنگ دست بردارید و پیشنهاد صلح‌ آنها را بپذیرید.
خداوند فرمان می‌دهد که اگر عهدی میان شما واقع شد تا زمانی که‌ آنها کوتاهی نکرده اند شما هم پایبند باشید. این عبارات با چنین مضمون و محتوایی این را در ذهن تداعی می‌کند که خداوند متعال از اصل مذاکره نهی نکرده و دین اسلام خواهان سازش، صلح و امنیت در جامعه بشری است.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) هم طی دوران حیات خود بارها با غیرمسلمانان، مذاکره داشت با مشرکین، یهودیان و ... پیمان بست و حتی به شهر‌‌‌‌های مختلف سفیر و نامه می‌فرستاد تا مسائل از طریق گفتمان حل شود.
کتاب الهی و سنت شرایطی را برای مذاکره و پیمان بیان کرده اند؛ به این صورت که نباید این مذاکرات مخالف قوانین اسلامی، مایه ذلت مسلمانان و قوت کفار علیه مسلمانان باشد؛ به گونه ای که کفار، مسلّط بر مسلمانان شوند. همچنین نباید از روی علاقه و با احساس اعتماد و دلگرمی به طرف مقابل انجام گیرد بلکه این مذاکرات در سطح روابط بین الملل باید از روی عدالت، منطق، عقل سلیم، منصفانه و با قوت و تکیه بر پروردگار عالم انجام گیرد.


منابع


قرآن کریم
.1    الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، چ1، 1403 ق.
.2    الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ناصر مکارم شیرازی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، قم، چ1، 1379ش
.3    ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد، محمد بن حسن بن یوسف حلی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چ1، 1387 ق.
.4    التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم، قم، بی چا، 1413 ق.
.5    ترجمه تفسیر المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، مترجم: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی رجاء، قم، بی چا، 1367ش.
.6    تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، دفتر نشر نوید اسلام، قم، چ1، 1391.
.7    تفسیر المجمع البیان، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، منشورات مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، المطبعة الاولی، 1415 ق.
.8    تفسیر نورالثقلین، الشیخ الحویزی، مؤسسه اسماعیلیان للطباعة و النشر و التوزیع، قم، چ4، 1412ق.
.9    تفسیر هدایت، سید محمدتقی مدرسی، بنیاد پژوهش‌‌‌‌های اسلامی، مشهد، چ 1، 1377ش.
.10    جهاد در آینه قرآن، جمعی از محققان در پژوهشگران تحقیقات اسلامی، انتشارات زمزم هدایت، قم، چ1، 1428ق.
.11    العناوین الفقهیة، سید میر عبدالفتاح بن علی حسینی مراغی، دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، چ1، 1417 ق.
.12    فرهنگ قرآن 6، شهید مرتضی مطهری، بی نا، بی جا، بی چا، بی تا.
.13    فصلنامه علوم سیاسی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، دانشگاه باقرالعلوم، قم، 1377 ش.
.14    فقه العولمة، سید محمد حسینی شیرازی، مؤسسه الفکر الاسلامی، بیروت، چ 1، 1423 ق.
.15    فقه القرآن، سعید بن عبدالله راوندی، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، چ2، 1405 ق.
.16    فقه سیاسی، عباس علی عمید، انتشارات امیر کبیر، تهران، چ4، 1421 ق.
.17    القواعد الفقهیة، سید حسن بن آقابزرگ موسوی بجنوردی، نشر الهادی، قم، چ 1، 1419 ق.
.18    نشریه معرفت، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، 1370 ش.
.19    نظام سیاسی اسلام، علی اصغر نصرتی، نشر هاجر، قم، چ6، 1383 ش.

 

پی نوشت ها


[1] سوره انفال، آیه 61.
[2] سوره ممتحنه، آیه 8.
[3] سوره انفال، آیه 61.
[4] ترجمه تفسیر المیزان، ج9، صص 152-153.
[5] فقه سیاسی، ج3، ص 533.
[6] سوره توبه، آیه 4.
[7] سوره انفال، آیه 61.
[8] فقه القرآن، ج1، ص 354.
[9] مجمع البیان، ج 5، صص 12-13.
[10] سوره نساء، آیه 90.
[11] جهاد در آینه قرآن، ج1، ص 225.
[12] الاحتجاج، ج1، ص 212.
[13] جهاد در آینه قرآن، ج1، ص 33.
[14] فرهنگ قرآن، ج10، صص 383-384.
[15] فقه سیاسی، ج3، ص 133.
[16] علوم سیاسی، ج19، ص 15.
[17] نظام سیاسی اسلام، ج1، صص 183-184.
[18] سوره هود، آیه 113.
[19] نشریه معرفت، ج57، صص 3-4.
[20] ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد، ج2، ص 636.
[21] ترجمه تفسیر المیزان، ج11، ص 66.
[22] سوره ممتحنه، آیه 1.
[23] تفسیر هدایت، ج15، صص 331-332.

[24] آشنایی با قرآن 6، ج1، صص 228-229.
[25] سوره نساء، آیه 141.
[26] سوره آل عمران، آیه ۱۳۹.
[27] ترجمه تفسیر المیزان، ج5، صص 187-188.
[28] قواعد فقهیه، ج1، ص 350.
[29] سوره فاطر، آیه 10.
[30] سوره منافقون، آیه ۸.
[31] فقه العولمة، ص 310.

گالری تصاویر محصول
تصاویر
بیشتر